
حسن بهشتی پور
تحولات اخیر درتنش بین تهران–تلآویو و افزایش گمانهزنیها درباره احتمال آغاز جنگ، بار دیگر این پرسش را به صدر تحلیلهای سیاسی بازگردانده است که آیا منطقه در آستانه یک درگیری جدید قرار دارد یا نه. اما بررسی دقیق شرایط داخلی اسرائیل، وضعیت اقتصادی این رژیم، ملاحظات آمریکا و همچنین واقعیتهای داخلی ایران نشان میدهد که جنگ، نه محتمل است و نه مطلوب؛ نه برای بازیگران خارجی و نه برای ایران. با این حال، خطر بهرهبرداری سیاسی از نارضایتیهای داخلی و سوءاستفاده برخی جریانها از فضای تنش همچنان پابرجاست.
برخلاف فضاسازیهای رسانهای، اسرائیل در شرایطی قرار ندارد که بتواند جنگی گسترده را آغاز کند. درگیری همزمان در غزه، لبنان، سوریه، یمن و ایران هزینههای بیسابقهای بر بودجه این رژیم تحمیل کرده است. شکافهای داخلی، اعتراضات اجتماعی و بحران اقتصادی، توان تصمیمگیری و ظرفیت عملیاتی دولت نتانیاهو را بهشدت کاهش داده است.
در چنین وضعیتی، تهدیدهای لفظی بیشتر کارکرد روانی دارند تا عملیاتی. اسرائیل میکوشد از نارضایتی اقتصادی بخشی از جامعه ایران بهرهبرداری کند، اما این واقعیت تغییری در ناتوانی ساختاری آن برای آغاز جنگ ایجاد نمیکند.
با وجود لفاظیهای سیاسی، واشنگتن بهخوبی میداند که جنگ با ایران مانند سوریه و ونزوئلا نه قابل مدیریت است و نه قابل پیروزی. دکترین اعلامی دولت آمریکا بر اولویت داخلی و بازگشت نفوذ به آمریکای لاتین متمرکز است. ورود به جنگی بزرگ در غرب آسیا، آن هم در شرایط رقابت فزاینده با چین، برای آمریکا هزینهزا و غیرعقلانی است. تجربههای اوکراین، سوریه و ونزوئلا نشان دادهاند که قدرتهای بزرگ، در نهایت منافع خود را بر سرنوشت ملتها ترجیح میدهند و از درگیریهای منطقهای تنها در جهت اهداف ژئوپلیتیک خود بهره میبرند.




