
زهرا نژادبهرام
در اغلب تحلیلهای کلاسیک، شهر بهعنوان بستر شکلگیری نهادهای مدنی، مشارکت اجتماعی و شهروندی مدرن معرفی میشود. در این نگاه، شهروندی زمانی معنا پیدا میکند که افراد از طریق عضویت در انجمنها، تشکلها و نهادهای رسمی، در حیات جمعی شهر مشارکت کنند. اما تجربه شهر در ایران نشان داده است که این الگو بهتنهایی قادر به توضیح واقعیت اجتماعی نیست. از اینرو، اگر با نگاهی به اندیشه هابرماس، مفهوم نهاد مدنی را در بستر ارتباط تعریف کنیم و نقطه زیرین آن را گفتوگو بدانیم، میتوانیم بگوییم در اندیشه وی، هویت انسانی بهصورت ارتباطی شکل میگیرد و از فرآیند گفتوگو این هویت، بهصورت همبسته با دیگران، مبدل به هویت مشترک میشود. لذا با این نگاه، نهاد مدنی با عنصر پایهای آن، یعنی گفتوگو و تعامل انسانی، میتواند صورتی دیگر از این مهم را در شهر ایرانی و در عرصه رسانههای نوین تبیین کند.
اگرچه شهر ایرانی با ضعف نهادهای مدنی، مشارکت رسمی محدود و دولتمحوری ساختاری روبهروست، با این حال این به معنای فقدان کامل زندگی جمعی یا انفعال اجتماعی شهروندان نیست. برعکس، شهرهای ایران سرشار از کنشهای اجتماعی، ارتباطات گسترده و نوعی پویایی فرهنگیاند که اغلب در چارچوبهای کلاسیک دیده نمیشوند. برای فهم این وضعیت، باید به نسبت خاص میان فرهنگ اجتماعی ایرانی، ساختار شبکهای روابط و رسانههای نوین توجه کرد.
بر اساس آمارهای مهر سال جاری، ایران با ضریب نفوذ ۷۹.۶ درصدی اینترنت، در خاورمیانه پیشرو است. در مقایسه با سال ۲۰۲۳، که ۱۹ میلیون نفر آفلاین بودند، امروز ۷۲۱ هزار نفر به دنیای دیجیتال پیوستهاند. گسترش شبکه 5G، که تا ۲۰۲۵ به ۳ درصد پوشش رسیده، و پروژههای فیبر نوری، نوید آیندهای روشنتر میدهند. پیشبینیهای Statista حکایت از آن دارد که تا سال ۲۰۲۶ نفوذ اینترنت به ۸۹.۸ درصد خواهد رسید. در همین ارتباط، در بازه زمانی آذر ۱۳۹۴ تا شهریور ۱۴۰۳، ۸۲.۲ درصد ایرانیان دستکم از یکی از پیامرسانها و شبکههای اجتماعی استفاده کردهاند. این عضویت در ایرانیها شکل دیگری از هویت را تعریف میکند و تصویری متفاوت از مدرنیسم را بازتاب میدهد.
به عبارتی، در جامعه ایران، اعتماد و کنش جمعی بیش از آنکه بر نهادهای رسمی استوار باشد، بر روابط غیررسمی، شبکههای دوستی، خویشاوندی و آشنایی بنا شده است. کنش جمعی معمولاً موقتی، منعطف و موقعیتمحور است؛ نه پایدار و سازمانیافته به شکل نهادی. این ویژگی فرهنگی در مواجهه با رسانههای نوین اهمیتی ویژه پیدا کرده است. لذا از آنجا که شبکههای اجتماعی بر منطق ارتباطات غیررسمی، پیوندهای افقی و مشارکت سیال بنا شدهاند، قادر هستند بستری برای تعاملات انسانی از نوع ایرانی نیز باشند.
به همین دلیل، در شهر ایرانی، رسانههای نوین صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیستند، بلکه به بخشی از زندگی روزمره و تجربه شهری تبدیل شدهاند. بسیاری از تعاملات اجتماعی، بیان خود، همدلیها، اعتراضها و حتی شکلگیری سبک زندگی، بیش از آنکه در فضاهای رسمی شهری رخ دهد، در بستر رسانههای دیجیتال شکل میگیرد. این «شهروندی نوین شبکهای» حتی شاید در مواقع بحران بتواند بهسرعت به همبستگیهای عمومی و ارتباطی تبدیل شود که خود نوعی سازماندهی غیرنهادی است. بهعنوان مثال، در وقایع متفاوت اجتماعی نظیر زلزله کرمانشاه، بحران گاز در سال ۱۴۰۳، بحران آب در سال ۱۴۰۴ و حتی اعتراضات پس از جانباختن مهسا امینی، این بسترها مبدل به عرصه واکنشهای مدنی شدند؛ واکنشهایی که احتمالاً در نهادهای مدنی انتظار آن میرفت، اما در ایران این مهم در این فضا معنادار شد. از اینرو، رسانههای نوین به نوعی در نقش «فضای عمومی مکمل» برای ایرانیان درآمدهاند. تجربه جمعی شادی، سوگ، دغدغههای اجتماعی و حتی زیباییشناسی شهری، بهطور گسترده در شبکههای اجتماعی قابل مشاهده و بازنمایی است. به این معنا، میتوان گفت که شهر ایرانی بخشی از حیات اجتماعی خود را به رسانهها منتقل کرده است. این وضعیت پیامد مهمی در حوزه شهروندی دارد. بسیاری از شهروندان ایرانی، با وجود نداشتن مشارکت نهادمند یا عضویت رسمی در تشکلهای مدنی، در جریانهای جهانی معنا، فرهنگ و سبک زندگی حضوری فعال دارند. دغدغههایی مانند محیطزیست، حقوق فردی، سبک مصرف فرهنگی و هویت شهری، از طریق رسانههای نوین به تجربه روزمره زندگی شهروندان وارد شده است.
ذکر این نکته ضروری است که برداشتهای ذکرشده برگرفته از نوعی تحلیل مفهومی بر اساس دادههای متفاوت است. در واقع، با تکیه بر این مشاهدات و زوایای زندگی شهری ایرانیان، تلاش بر این بوده است که بتوان به نوعی از زندگی شهری ایرانی رمزگشایی کرد و با بازتعریف دلالتهای شهروندی در بستر شبکههای نوین، نگاهی دیگر را بازتاب داد. این نگاه در بستر شبکههای اجتماعی و رسانههای نوین شکل گرفته است؛ امری که شاید بتوان آن را تصویری دیگر از شهروندی مدرن ایرانیان در قالب شهروند جهانی دانست.
از این منظر، میتوان از شکلگیری نوعی شهروندی نوین و شبکهای و زیست جدیدی برای ایرانیان در شهر سخن گفت؛ شهروندیای که لزوماً حقوقی و نهادی نیست، بلکه فرهنگی، رسانهای و مبتنی بر تجربه روزمره است. در این نوع شهروندی، فرد ممکن است در هیچ نهاد رسمی عضویت نداشته باشد، اما در گردش جهانی روایتها، تصاویر و حساسیتهای اجتماعی مشارکت کند. رسانههای نوین در ایران، مدرنیته شهری را نه از مسیر نهادسازی کلاسیک، بلکه از طریق فرهنگ، سبک زندگی و شبکههای ارتباطی تقویت کردهاند. این مدرنیته، گرچه سیال و گاه متناقض است، اما واقعی است و در زندگی روزمره شهروندان حضور دارد. اصرار بر سنجش شهر ایرانی تنها با معیارهای کلاسیک، ما را به نتیجهگیریهای تکراری درباره «فقدان» نهادهای مدنی و … میرساند؛ حال آنکه مسئله اصلی، تفاوت در شکل و مسیر تحقق شهروندی است. شهر ایرانی، در پیوند میان شهر، رسانه و فرهنگ روزمره، در حال تجربه نوعی تعریف متفاوت از زندگی شهری است؛ صورتی که برای فهم آن، نیازمند نگاهی تازه و مبتنی بر واقعیت هستیم.
در نهایت، به نظر میرسد در شهر ایرانی امروز، شهروندی و سرمایه اجتماعی از خیابان و نهاد آغاز نمیشوند، بلکه از شبکههای مجازی، گروهها و تجربههای روزمره مردم جان میگیرند. این همان شکل متفاوت و بومی از زندگی جمعی و مشارکت است که باید به آن توجه کنیم. به عبارتی دیگر، رسانهها فقط اطلاعرسانی نمیکنند، بلکه کارکردهای تازهای ایجاد کردهاند که بستر تعامل و گفتوگو بخشی از آن است و «شهروندی» را در نهادهای کلاسیک مدنی تعریف نمیکنند. نشاط و پویایی هویت شهری ایرانیان بستری است که در رسانههای نوین، با توجه به عمق نفوذ اینترنت در ایران و عضویت آنان در شبکههای اجتماعی مجازی، بهروشنی قابل مشاهده است؛ به عبارت دیگر، شاید بتوان گفت مشارکت شبکهای نوعی «مدرنیته ایرانی» است که با نهادها شکل نمیگیرد. از اینرو، شاید بتوان گفت در ایران امروز، رسانههای نوین جایگزین نهادها نیستند، بلکه شکل نوینی از شهروندی و مشارکت را میسازند؛ مشارکتی که ریشه در فرهنگ ایرانی دارد و نوعی تجربه زیسته مدرن را بازنمایی میکند که در پیوند با شبکهایشدن جهانی و شهروند جهانیشدن است.




