جایگاه تحریم در‌روابط بین الملل

سجاد عطازاده

 در دهه‌های اخیر، روابط بین‌الملل شاهد نوعی دگرگونی مفهومی‌بوده است که از آن با عنوان «چرخش عاطفی» یاد می‌شود. این تحول از درون نقدی به پارادایم‌های کلاسیک رئالیستی و نئولیبرالی برخاست که رفتار دولت‌ها را عمدتاً بر پایه محاسبه هزینه و فایده تبیین می‌کردند. اما واقعیت‌های سیاسی، از جنگ‌ها و بحران‌ها گرفته تا تصمیم‌های غیرعقلانی قدرت‌ها، نشان دادند که سیاست جهانی نه صرفاً عرصه منطق سرد و محاسبه، بلکه میدان احساس، حافظه و عاطفه است. قدرت‌های جهانی در لحظات بحرانی، به همان اندازه که به داده‌های امنیتی و اقتصادی تکیه می‌کنند، تحت تأثیر خشم، تحقیر، ترس یا احساس عدالت نیز تصمیم می‌گیرند.
در این چارچوب، احساسات دیگر متغیرهایی حاشیه‌ای یا زودگذر نیستند، بلکه به عناصر ساختاری تصمیم‌سازی تبدیل می‌شوند. حافظه جمعی، غرور ملی، احساس تهدید یا تحقیر تاریخی در درون نهادهای سیاسی رسوب می‌کنند و به بخشی از عقلانیت نهادی بدل می‌شوند. در واقع، سیاست خارجی هر کشور نه‌تنها بازتاب منافع مادی، بلکه بازتاب عواطف تاریخی و هویتی است. همین امر موجب شده است که پژوهشگران و سیاست‌پژوهان به بررسی نقش منطق عاطفی در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی بپردازند.
تحریم‌ اقتصادی که اغلب به عنوان ابزاری عقلانی برای تغییر رفتار دولت‌ها توصیف می‌شود یکی از عرصه‌هایی است که در پرتو این رویکرد باید بازخوانی شود. در نگاه سنتی، تحریم جایگزینی کم‌هزینه‌تر از جنگ است؛ ابزاری برای فشار و بازدارندگی. اما بررسی تجربه‌های واقعی، از جمله در مورد ایران، نشان می‌دهد که منطق تحریم‌ها گاه از منطق عقلانیت ابزاری فراتر می‌رود و به قلمرو عواطف و نمادها وارد می‌شود. در چنین شرایطی، تحریم‌ها بیش از آنکه هدفی راهبردی را دنبال کنند، کارکردی احساسی و هویتی می‌یابند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا