ونزوئلا و سرنوشت انقلاب چاویستی

حمید روشنائی

 می گویند وقتی کریستف کلمب به ونزوئلا رسید آنقدر تحت تاثیر زیبایی این سرزمین قرار گرفت که نام آن را براساس شهر مورد علاقه اش یعنی ونیز، انتخاب کرد. این کشور سالها تحت استعمار اسپانیا بود تا با جنگ های استقلال طلبانه “سیمون بولیوار” توانست مستقل گردد. تا آخرین سال های قرن بیستم، آمریکایی ها نفوذ گسترده ای در این کشور داشتند به نحوی که در سال ۱۹۹۲ یک افسر جوان به نام “هوگو چاوز” با اندیشه های چپگرایانه علیه دولت وقت که به آمریکا نسبت می داد، کودتا کرد. این اقدام با شکست مواجه شد و وی به زندان افتاد. می گویند او مسئولیت همه کودتا را بعهده گرفت اما در سال ۱۹۹۴ مورد عفو واقع شد و بدنبال کار سیاسی رفت. در سال ۱۹۹۹، چاوز با ایجاد یک حزب سیاسی، در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا شرکت کرد و توانست به پیروزی سرنوشت ساز برسد. پیروزی که چاوز آن را “انقلاب بولیواری” نامید.. انقلاب چاوز، در حقیقت انقلاب نبود بلکه یک اصلاحات اساسی و بنیادین بود که ونزوئلا را به کشوری جدید تحت عنوان: “جمهوری بولیواری ونزوئلا” تبدیل کرد و از جرگه آمریکا خارج و تکیه گاهی برای سوسیالیست های آمریکای لاتین و جهان نمود. او منابع و امکانات کشور را ملی و تحت نظر دولت درآورد. با مرگ چاوز در سال ۲۰۱۳ ( که گفته می شود بدلیل ترور بیولوژیکی و گرفتن بیماری سرطان بود ) نیکلاس مادورو معاون رئیس جمهور و وزیر خارجه آن زمان، جانشین او شد و سعی نمود انقلاب وی را ادامه دهد و به آرمان های وی معتقد بماند.
اهمیت انقلاب چاویستی در ونزوئلا چیست؟
1- قرارگیری در موقعیتی استراتژیک: ونزوئلا در فاصله ۲۲۰۰ کیلومتری سواحل ایالت فلوریدای آمریکا قرار دارد که با توجه به خاطره خلیج خوک ها و جنگ اتمی که ممکن بود بین شوروی و ایالات متحده آمریکا پیش بیاورد، از اهمیت بالایی برخوردار است.
2- دستورالعمل مونروئه: ونزوئلا در زمره کشورهای آمریکای لاتین می باشد که براساس دکترین مونروئه ( ۲ دسامبر ۱۸۲۳ توسط رئیس جمهور وقت ایالات متحده ) جزء حیات خلوت آمریکا محسوب می گردد. اخیرا تاکیدهای دونالد ترامپ در این خصوص موجب گردیده است که برخی رسانه ها، دکترین جدیدی مطرح نمایند تحت عنوان “دونروئه” ( دونالد + مونروئه ) که اهمیت موضوع را برای رئیس جمهور کنونی آمریکا، نشان می دهد.
3- داشتن ذخائر نفت: ونزوئلا دارای بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان است. از نظر تاریخی، این کشور یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت برای ایالات متحده آمریکا بوده، که به دلیل نزدیکی جغرافیایی به این کشور (کاهش هزینه حمل‌ونقل) و مناسب‌بودن نفت سنگین ونزوئلا برای برخی پالایشگاه‌های آمریکایی، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. قطع نفت ونزوئلا به ایالات متحده در حالی که شرکت های نفتی آمریکا از این کشور طلب داشتند، موجب خشم واشنگتن از کاراکاس بوده و هست.
4- حمایت از دولت ها و نهادهای چپگرا: با توجه به ذخائر نفت ونزوئلا، چاوز با دستی باز به حمایت از گروه ها ( در کشورهای کلمبیا، السالوادور و.. ) و دولت های چپ در منطقه ( مانند کوبا، نیکاراگوئه و .. ) پرداخت و عملا علیه منافع آمریکا اقدام نمود. وی خود را رهبرسوسیالیسم قرن ۲۱ می‌دانست و هدفش مقابله با امپریالیسم آمریکا، تضعیف نفوذ نهادهایی مثل صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، احیای اندیشه‌های سیمون بولیوار و وحدت و استقلال آمریکای لاتین و رهایی از سلطه آمریکا با اتحاد کشورها بود.
5- افزایش مهاجران و بی ثباتی منطقه: با وجود آنکه جمعیت ونزوئلا بالغ بر ۲۸ میلیون نفر است، اما بیش از ۶ میلیون مهاجر در سایر کشورها از جمله ایالات متحده دارد. این مهاجران که بدلیل سیاست های چاوز و شرایط سخت اقتصادی صورت گرفت، موجب بی ثباتی در منطقه گردید.
6- حضور کشورها و گروه های مخالف آمریکا در ونزوئلا: حضور فعال دولت های مخالف واشنگتن در ونزوئلا ( ایران، کوبا و..)، حمایت دولت کاراکاس از سازمان های تحت تحریم آمریکا (حزب الله لبنان و حماس و..) و همچنین روابط گرم با چین و روسیه، خشم واشنگتن را نسبت به اقدامات دولت چاوز و مادورو بیشتر می نمود.
7- قطع رابطه با اسرائیل: دولت چاوز از ابتدا بدلیل روابط خوبی که با اعراب داشت، مورد نکوهش رژیم صهیونیستی قرار گرفت اما پس از کودتای شکست خورده ۲۰۰۲ علیه چاوز که گفته می شد موساد در آن نقش داشته است، این روابط به تیرگی گرایید. در سال ۲۰۰۶ نیز ونزوئلا کاردار خود را به نشانه اعتراض به تهاجم اسرائیل به لبنان فراخواند و اسرائیل نیز در مقابل نماینده خود را از کاراکاس باز گرداند. در نهایت پس از جنگ های غزه در سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹، دولت ونزوئلا تمام روابط سیاسی و اقتصادی خود را یکجانبه قطع کرد و یکی از منتقدین رژیم اسرائیل گردید.

سرنوشت انقلاب چاویستی چه شد؟
در سال های بعد از ۲۰۰۴ که حکومت چاوز توانسته بود بر کودتا و اعتصاب شرکت نفت، فائق بیاید و بدلیل همزمانی با افزایش قیمت نفت، او توانست با صادرات بیشتر نفت به اقداماتی در راستای انقلاب چاویستی دست بزند و بعنوان کشوری ثروتمند، به کمک سایر کشورهای چپ و فقیر مانند کوبا و نیکاراگوئه و سازمان های چپگرا بپردازد. دولت چاوز با شعار عدالت اجتماعی و حمایت از فقرا آغاز شد و در کوتاه‌مدت برخی خدمات اجتماعی را گسترش داد، اما سیاست‌های اقتصادی ناپایدار، تمرکز قدرت، و وابستگی شدید به نفت، زمینه‌ساز بحران عمیق‌تری شد که در دوره دولت مادورو به فروپاشی اقتصادی و انسانی انجامید.
مهمترین مشکلات دولت های چاویستی شامل:
1- فروپاشی اقتصادی: بزرگترین معضل نظام چاویستی، اقتصاد وابسته به نفت ونزوئلا بود. باتوجه به اینکه ساختار اقتصادی این کشور توسط آمریکایی ها بنا شده بود، با کنار گذاشتن واشنگتن از سیاست های داخلی و خارجی، مشکلات آغاز گردید. بزرگترین ضربه زمانی زده شد که متخصصان نفتی اعتصاب کردند و تصمیم هوگو چاوز برای اخراج بیش از ۲۰ هزار کارمند وزارت نفت، موجب فروپاشی صنعت نفت این کشور گردید. سقوط ارزش پول ونزوئلا نماد خوبی از شرایط اقتصادی آن دارد به نحوی که تا اواخر دوران مادورو، بیش از ۱۲ صفر از پول این کشور حذف شد.
2- تحریم های اقتصادی: اگرچه اقتصاد ونزوئلا قبل تحریم ها، دچار بحران ساختاری شده بود (تورم، کمبود کالا، کاهش تولید) لیکن تحریم های آمریکا و اروپا بخصوص از سال ۲۰۱۷، شالوده نظام اقتصادی این کشور را نابود کرد. تحریم‌ها بیشتر شامل محدودیت دسترسی به بازارهای مالی بین‌المللی، تحریم شرکت نفت دولتی (PDVSA) و مسدود شدن دارایی‌ها و حساب‌های خارجی دولت ونزوئلا، گردید.
3- غفلت از توسعه کشور: ایدئولوژی سوسیالیستی با دولت محوری و نفت، موجب گردید چاوز و مادورو از توسعه کشور باز بمانند. هرچند نیکلاس مادورو در سال های آخر و بدلیل تحریم ها، متوجه ضعف کشورش شد و تلاش هایی برای بهبود شرایط کشور نمود اما فساد گسترده که از سال های قبل شروع شده بود، مانع از اجرای آن گردید. بیشترین سهم توسعه زیرساخت های ونزوئلا مربوط به دوره قبل از چاوز می باشد زمانیکه انقلابیون چاویستی به رئیس جمهور وقت، لقب دیکتاتور داده بودند.
4- وجود فساد گسترده: با افزایش فقر و رکود، فساد اقتصادی نیز افزایش یافت به نحوی که در برهه هایی از زمان، ونزوئلا فاسدترین کشور جهان معرفی گردید. کاهش حقوق کارمندان و نبودن رونق در بازار، مسائلی همچون رشوه، کلاهبرداری، عدم شفافیت در معاملات، قراردادهای صوری و.. را به همراه داشت. در این میان نظامیان، بعنوان سکانداران حکومت های چاوز و مادورو بیشترین نقش در فساد را داشتند. ارتش نقش گسترده‌ای را در کنترل بنادر، توزیع غذا و شرکت‌های تجاری بازی کرده و فرماندهان نظامی از قاچاق، رانت واردات و استخراج غیرقانونی طلا، سود می‌بردند.
5- پوپولیسم و دیکتاتوری: هوگوچاوز رهبری کاریزما بود لیکن این شخصیت بدلیل شرایط و تمرکز قدرت در دست رئیس جمهور، وی را به یک خودکامه تبدیل نمود و پس از وی نیز مادورو (بدون آنکه این ویژگی ها را داشته باشد)، تبدیل به یک دیکتاتور و پوپولیست شد. مهمترین خصلت چاوز، مردمی بودن او بود که برایش محبوبیت بالایی آورد. وی مانند دوستش فیدل کاسترو ساعت ها برای مردم سخنرانی می کرد و با شعارها و کلام آتشین، احساسات آنها را بر می انگیخت. مادورو نیز دوست داشت با تشکیل جلسات طولانی و سخنانی مردم فریب، محبوبیت خود را افزایش دهد اما هرگز نتوانست به میزان چاوز در قلوب مردم ونزوئلا جایی باز کند. حتی برخی چاویست ها نیز او را به عنوان جانشین برحق هوگو قبول نداشتند.
دستگیری مادورو و انتقال به نیویورک علیرغم همه ناکاستی های سیستم چاویستی، یکی از زشت ترین پیامدهای حاکمیت زور و سلطه در جهان است. انقلاب چاویستی با آرمان های بزرگی همچون مقابله با ظلم و ستم در داخل و خارج از ونزوئلا آغاز گردید و اکنون به نظر می رسد در پایان راه خود است هرچند نتوانست آنگونه باشد که هوگو چاوز در ابتدا می خواست.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا