
سید محمد حسینی
نتیجه جنگ اوکراین هرچه باشد، بسیاری از ناظران بر این باورند که جنگ تأثیر عمیقی بر شرایط گستردهتر سیاست جهانی خواهد داشت. یک دوراهی بزرگ در مسیر جاده. اگر روسیه شکست بزرگی متحمل شود، نظم جهانی لیبرال جان تازهای پیدا میکند و نیروهای روسیه شکست بزرگی را متحمل میشوند. با پیروزی احتمالی روسیه، هنجارهای جهانی علیه تصاحب قلمرو با زور تضعیف خواهد شد و احتمالاً سایرین این اختیار را خواهند داشت که هر زمان که اوضاع ژئوپلیتیک به نفع آنها همسو شود، کمپینهای مشابهی را راه اندازی کنند. علاوه بر این من (والت) ماجرا را جور دیگری نیز میبینم. جنگ در اوکراین یک رویداد مهم است؛ اما نه به این دلیل که نتیجه آن فقط تأثیر مستقل چشمگیری بر توازن جهانی قدرت یا محیط هنجاریای که دولتها ساختهاند، خواهد داشت؛ بلکه از این بابت مهم است که نشاندهنده پایان لحظه تک قطبی است که طی آن ایالات متحده تنها ابرقدرت واقعی جهان بود. لحظه تک قطبی هرگز برای همیشه دوام نمیآورد؛ اما اشتباهات فاحشی که هیچ کس هرگز نسبت بدان پاسخگو نیست موجب مرگ زودرس آن شده است. از سوی دیگر آنچه در مورد جنگ کنونی متفاوت میباشد این است که برای اولین بار از اوایل دهه ۱۹۹۰ اما نه برای اولین بار در تاریخ – قدرتهای بزرگ رقیب در دو طرف یک جنگ بزرگ وجود دارند. این بازگشت به الگوهای آشنای درگیریهای قدرتهای بزرگ (و جنگهای نیابتی) است و نه چیزی جدید یا منحصر به فرد.
تا پیش از جنگ اوکراین نظریهپردازان رئالیسم بر این باور بودند که آمریکا برای مهار قدرت چین باید یک ائتلاف در منطقه آسیا تشیکل دهد و حتی با روسیه نیز در زمینه مهار قدرت چین همکاری کند؛ اما جنگ اوکراین این تلاش را بر هم زد. اولاً از تمرکز آمریکا بر شرق آسیا به عنوان نقطه کانونی تنش بین واشنگتن و پکن جلوگیری کرد و ثانیاً روسیه را به طور کلی از اردوگاه غرب جدا و به چین نزدیک نمود. چین سیاستی هوشمندانه در قبال جنگ اوکراین اتخاذ کرد. چین بر دوستی پیش از جنگ خود با روسیه وفادار ماند تا از آن برای افول اجتنابناپذیر نظام تک قطبی آمریکا بهرهبرداری کند، تعمیق روابط با روسیه پس از جنگ اوکراین همزمان با عدم مشارکت در جنگ اوکراین هم در چارچوب مهندسی بلوکبندی نظام بینالملل توسط چین صورت گرفته است. رویای چین ایجاد یک جایگزینی برای نظم جهانی غربی لیبرال است که در آن چین سهم قابل توجهی داشته باشد و به مثابه یک قدرت نوظهور به یک قطب در نظام بینالملل تبدیل شود. شی جین پینگ و پوتین میخواهند دنیا به محدودههای زیر نفوذ چند کشور بزرگ تقسیم شود. چین شرق آسیا را در اختیار بگیرد، روسیه حق وتویی بر امنیت کل اروپا داشته باشد، آمریکا هم میتواند به خانه خود در غرب اروپا و حیات خلوت خود در فراآتلانتیک بازگردد.




