تکتونیک ماشه‌ای برجام

طاهر جمشیدزاده

 در سال۱۹۶۸میلادی، از نظریه های جابجایی قاره ها و گسترش بستر اقیانوس ها، نظریه کامل تری به نام زمین ساخت ورقه ای(تکتونیک ورقه ای) ارائه شد. این تئوری چنان جامع است که بیشتر فرایندهای زمین شناسی را به کمک آن می توان تغییر داد. بر اساس نظریه زمین ساخت ورقه ای، سنگ کره”لیتوسفر” خارجی و جامد شامل هفت ورقه بزرگ و تعدادی ورقه کوچک تر است. در این میان، بزرگ ترین ورقه را ورقه اقیانوس آرام تشکیل می دهد که در همه جا از آب پوشیده شده است. بقیه ورقه های بزرگ، قسمت هایی از خشکی و دریا را با هم شامل می شوند. به این ترتیب، دیگر نمی توان به نظریه قدیمی جابجا شدن قاره ها به تنهایی فکر کرد، بلکه باید گفت که بستر اقیانوس نیز همراه قاره ها در حرکت است. در سپهرسیاست نظام بین الملل معاهده ای که در سال۲۰۱۵به برجام موسوم شد، شبیه نظریه قدیمی جابجا شدن قاره ها نمی تواند با خارج شدن یکجانبه ایالات متحده آمریکا، به آن برای فعال شدن اسنپ بک استناد کرد چرا که یکی از طرف های اصلی از معاهده خارج شده و تروئیکای اروپایی”فرانسه، آلمان و انگلیس”، به تنهایی قدرت ابزار فعال شدن این مکانیسم خودکار را که پس از خروج آمریکا، منفعل بوده اند، دارا نیستند.
در بازه ای که تنها ۳۰ روز برای پیدا کردن راه حلی دیپلماتیک باقی مانده است، آینده پرونده هسته ای در نقطه ای حساس و تعیین کننده قرار گرفته است. فعال سازی اسنپ بک از سوی تروئیکا نه تنها سایه بازگشت خودکار تحریم های سازمان ملل متحد را چون شمشیر داموکلس بر سر ایران پهن کرده و گسترانده است که دیپلماسی هسته ای را نیز چون عناصر تشکیل دهنده اتم، نوترون و پروتون در آستانه واپاشی قرار داده است. در واقع قطعنامه۲۲۳۱شورای امنیت سازمان ملل متحد که منتهی به برنامه جامع اقدام مشترک-برجام-شد، ژرف و عمیق ترین ساز و کارهای نظارت و ضمانت اجرای توافق را در خود گنجانده بود. ولی اکنون همان ساز و کار با دیسیپلین در حال بدل شدن به ابزاری برای مرگ توافقی است که در برهه و زمانی مهمترین توافق قرن و نقطه اتکا و قوت جامعه بین الملل در کاهش چالش های خاورمیانه قلمداد می شد. باید اذعان کرد که پرونده هسته ای ایران بیش از هر زمان دیگری در نقطه داغ خویش و به موضوع کلیدی غنی سازی اورانیوم گره خورده است و این همان مؤلفه و آیتمی است که سالیان متمادی است در کانون نگرانی های غرب خودنمایی کرده و به ابزار اصلی رایزنی دیپلمات های ایرانی در مذاکرات است. یکی از نکات شاخص و کلیدی که رابرت آینهورن دیپلمات کارکشته آمریکایی و از طرفداران سیاست های هسته ای در دولت دموکرات باراک اوباما، بارها و بارها بر آن تأکید کرده است، این است که تاکتیک غنی سازی صفر-که برخی در واشنگتن بر آن تأکید و اصرار دارند، از همان ابتدا غیرواقعی و غیرقابل اجرا بود. به بیان ساده، حذف کامل توان غنی سازی برای کشوری که میلیاردها دلار هزینه زیرساخت کرده و آن را به سمبل استقلال ملی بدل کرده، توهمی بیش نیست. چرا که ایران کشوری مثل لیبی نیست که همه سانتریفیوژهای خود را جمع کرده و برچیند و به کشوری صرفا مصرف کننده صرف بدل شود. تحلیل و آنالیز ایران مبنی بر حق غنی سازی در ماده چهارNPT به رسمیت شناخته شده است و ایران این مسئله شاخص را حق ذاتی خویش قلمداد می کند و محروم سازی کامل، نقض آشکار این حق مسلم ایران است. تهران طی دو دهه گذشته هزینه های سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی سنگینی پرداخته است تا بتواند این خواسته و ظرفیت خود را تثبیت کند. بنابراین پذیرش توافقی که در آن هیچ سطحی از غنی سازی در آن پابرجا و باقی نماند، برای هیچ دولت ایران قابل دفاع و پذیرش نخواهد بود. اگر همچنان غرب و خاصه ایالات متحده بر رؤیای غنی سازی صفر اصرار کند، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود و چالش جدی اینجاست که غرب به دنبال تضمینی است که ایران هرگز به سمت سلاح هسته ای نرود و متقابلا ایران نیز به دنبال تضمینی است که ظرفیت و توان هسته ای غیرنظامی اش به عنوان حق مشروع به رسمیت شناخته شده و باقی بماند. اگر این دو مؤلفه بتواند در چارچوب یک برنامه محدود اما شفاف به هم رسیده و تلاقی پیدا کنند، مسیر دیپلماسی باز خواهد ماند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا