
وحید استرون / روزنامه نگار
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نه تنها یک واقعه سیاسی، بلکه نقطه عطفی در مسیر اجتماعی ایران بود. جامعهای که در آن روزگار تجربهای نادر از دموکراسی، آزادی بیان و مشارکت عمومی در سیاست را آغاز کرده بود، ناگهان با سقوط دولت مصدق به عقب رانده شد. این شکست، سرخوردگی عمیقی در میان طبقات متوسط و نیروهای ملیگرا به وجود آورد و بیاعتمادی به سیاست و سیاستمدار را به میراثی پایدار تبدیل کرد. بسیاری از مردم دریافتند که تغییر تدریجی و اصلاحات درونسیستمی به سادگی ممکن نیست و همین زخم، ذهنیت انقلابی و گرایش به راهحلهای رادیکال را در نسلهای بعدی پررنگتر کرد. از سوی دیگر، کودتا شکافهای اجتماعی را عمیقتر ساخت. حکومت پهلوی پس از بازگشت به قدرت برای حفظ موقعیت خود به سرکوب گسترده روی آورد و در عین حال گروههای نزدیک به دربار و وابسته به قدرتهای خارجی را تقویت کرد. طبقه متوسطی که تازه در حال شکلگیری و رشد بود، به حاشیه رانده شد و شکاف میان مردم و حاکمیت بیشتر شد. تجربه دخالت مستقیم کشورهایی نظیر آمریکا و انگلستان نیز تأثیر بلندمدتی بر ذهنیت عمومی گذاشت. از همان زمان بیاعتمادی به غرب در جامعه ایرانی ریشه گرفت و به یکی از محورهای اصلی گفتمان سیاسی در دهههای بعد تبدیل شد؛ طبقه متوسط در ایرانِ سالهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد مفهومی تازه و در حال شکلگیری بود. تا پیش از دهه ۱۳۲۰، ساختار اجتماعی کشور عمدتاً از دو قطب اصلی تشکیل میشد: اشراف زمیندار و دربار در بالا، و دهقانان و طبقات فرودست در پایین. اما پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه، فضای باز سیاسی، گسترش شهرنشینی، توسعه آموزش نوین، و رشد دستگاه اداری دولتی موجب شد قشر تازهای در میان جامعه به وجود بیاید که بعدها به نام طبقه متوسط شناخته شد. این طبقه ترکیبی متنوع داشت: کارمندان دولت، معلمان، وکلا، پزشکان، روزنامهنگاران، افسران ارتش، و دانشجویان. بسیاری از آنان فرزندان خانوادههای روستایی یا بازاری بودند که با آموزش نوین یا شغلهای دولتی توانسته بودند موقعیتی تازه کسب کنند. وجه مشترکشان سواد، آشنایی نسبی با تحولات جهانی و میل به مشارکت در سیاست و جامعه بود. همینها بودند که به شدت از شعار ملی شدن نفت و استقلال سیاسی مصدق حمایت کردند، چون آن را فرصتی برای رهایی از سلطه خارجی و کسب شأن و منزلت اجتماعی میدیدند.
طبقه متوسط شهری همچنین خواستار نهادهای مدرن دموکراتیک، آزادی مطبوعات، و گسترش آموزش بود. این خواستهها ریشه در تجربه زیسته آنان داشت: کارمندانی که از فساد اداری ناراضی بودند، معلمانی که با کمبود بودجه آموزش مواجه بودند، و دانشجویانی که چشم به کشورهای پیشرفته داشتند. به همین دلیل میتوان گفت کودتای ۲۸ مرداد برای آنان نه فقط سقوط یک دولت، بلکه فروپاشی امید به آیندهای متفاوت بود. بعد از کودتا، این طبقه ضربه شدیدی خورد. بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی از میان طبقه متوسط بازداشت یا تبعید شدند، فضای مطبوعات بسته شد و دانشگاهها تحت کنترل شدید قرار گرفتند. طبقه متوسط، که میتوانست پایگاه اصلاحات و تغییر تدریجی باشد، به حاشیه رانده شد و بخشی از آن به سکوت و انزوا کشیده شد. بخشی دیگر نیز به تدریج به سمت جریانهای رادیکالتر گرایش پیدا کرد و همین زمینهای شد برای آنکه در دهههای بعد، طبقه متوسط نقشی کلیدی در انقلاب ایفا کند.




