
هو الجبار و درود خداوندگاری را که هم جبار است و هم رحمت، آموزگاری که سالهاست بر دوش ایران و ایرانی حق دارد
عباس حری مردی از جنس رحمت و معرفت متولد سال ۱۳۰۲، ایشان در طول عمر پر بارشان بارها جایزه جشنواره های مختلف علم و ادب را دریافت کردند.حکایت زندگی پر فراز و نشیب ایشان که داستانی است مثل قصه های جمال زاده یا جناب بزرگ علوی سراسر تحیر وشگفتی و خیانت های نابخردان افراد سود جو وشاید زندگی درقسمت های مختلف سریال کیف انگلیسی ، دکتر عباس حری فخر ایران بنیان گذار موسسه ملی زبان ایران که بیش از ۳۰۰ مدرسه با روش ایشان هدایت میشد،این روزها با اینکه خودش و پسرش مهندس مهرداد حری که شهروند درجه یک آمریکا هستند و در سن بازنشستگی در کنار مردم در ۱۰۵ سالگی با وجود مشقت های روانی و جسمی بر روی ویلچربه همراه فرزند ارشدشان آقای مهندس مهرداد حری کنار ملت و دوشا دوش مردم ایران در خیابان ها ماندند و زیر بار فشار اقتصادی و ناتوانی جسمی از عرصه ی کار آفرینی و تدریس باز نماندند وبا مقاومت حتی در برابر بی مهری ها به آمریکا جایی که در آن منزل و امکانات داشتند بر نگشتند و علاوه بر آموزش زبان انگلیسی به جهت رشد ایران عزیز به عرصه ی سازندگی برای معیشت بهتر قشر کارگر ایران رفتند.اقای مهندس مهرداد حری فارغ التحصیل از دانشگاه بوستون دوشا دوش کارگران مشغول ساخت و ساز وایجاد در آمد برای آنها بود ایشان سالها در شرکت اپل ،گوگل،و بانک مرکزی آمریکا مشغول به کار بودند ولی حالا نوبت پرستاری آقای دکتر عباس حری که شکسپیر ایران است بود. پدر و آموزگاری بی نظیر ، بجای رها کردن او بر روی ویلچر و زندگی در رفاه خدمت به ایران و پدر را ترجیح داد و متصدی نان بر سر سفره ی بیش از ۳۰ ایرانی شد عمارت حری را وقتی زیر موشک و گلوله ساخت و آن را مآوایی کرد ،بجهت مطالعه ی آزاد دانشجویان و یا ایجاد فرصت های شغلی سرنوشت ساز برای بنگاه های اقتصادی زود بازده و چقدر کشور ما این روزها منتظر قدم پر مهر افراد سخت کوش و دانشمند و با سابقه مثل مهندس مهرداد حری است پسری مهربان که با وجود تمام بی مهری های دوران وتهمت های ناجوانمردانه سه سال است که در سن ۶۵سالگی همچنان از پدری پیر که در ۱۰۵ سالگی بر روی ویلچر با ناتوانی شدید روحی و جسمی زندگی میکند و مردی که یک کشور به او مدیون است مراقبت میکند و هر شب در کنار تخت پدر شعر سعدی میخواند و برای او آرزوی عمر با عزت میکند و در این زمانه که مردم عصا از کور میدزدند فارغ از آنکه وارثان به دنبال نزاع بر سر ماترک هستند صبورانه نه تنها از ایده های کارآفرینانه ی پدر استقبال میکند بلکه بر روی کول، جسم خمیده ی پدر را برای نظارت بر ساختن ایران بهتر حمل میکند،عباس معروفی چه زیبا در بخشی از کتاب سمفونی مردگان میگوید چه بخواهی و چه نخواهی روزی میرسد که هر چه پشت سرت را میبینی دیگر صدای خنده ها و عشق ها و هیچ نمی آید و همه در قعر سکوت مدفون شدند .آنگاه است که میفهمی هرگز صاحب هیچ چیز نبودی و همه چیز امانتی بود که زمان بی رحمانه از ما پس میگیرد و خلاصه دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ، به امید ایران جاوید و سر فرازی که هر چند دردمند با صبوری منتظر نخبگانی چون، مهندس مهرداد حری هاست دکتر متین اخترشناس معصومه اخترشناس علیرضا نقی لو مدیر مسئول نشریه نسیم تهران زیبا مهندس یوسف اخترشناس به امید ایرانی پر قدرت و شاد و آرام ومن الله توفیق