گذار از تقابل نظامی تا افول هژمونی

کیمیا تخت روانچی

گذار از جنگ برای آمریکا نخست با واقعیت تلخ شکست در دستیابی به اهداف اعلام‌شده همراه بود. هدف اصلی واشنگتن سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران یا دست‌کم وادار کردن آن به تسلیم کامل نه‌تنها محقق نشد، بلکه ایران پس از ماه‌ها درگیری همچنان «پایدار و مستحکم» باقی‌ماند و توان دفاعی آن «از بین نرفت». به‌عبارت‌دیگر، محاسبه اشتباه آمریکا در خصوص «تاب‌آوری ایران و اراده مقاومت آن» و «برآورد بیش ازحد از توان نظامی خود»، کاخ سفید را در موقعیتی قرار داد که نه توان پایان دادن به جنگ را داشت و نه می‌توانست از آن به‌عنوان پیروز خارج شود. این وضعیت، آمریکا را در «دوراهی بغرنج» قرار داد: ادامه جنگ به معنای تشدید هزینه‌ها و عقب‌نشینی به‌معنای پذیرش شکستی راهبردی. ایالات متحده به هیچ یک از اهداف اولیه اعلامی خود نرسید. اهداف اعلامی ترامپ اعم از تسلیم محض ایران، از بین بردن توان نظامی، نابودی برنامه هسته‌ای، نابودی توان ایران و … هیچ‌کدام محقق نشد.
هزینه‌های اقتصادی جنگ برای آمریکا فراتر از هر برآورد اولیه‌ای بود. بر اساس گزارش‌های متعدد، هزینه شش روز نخست جنگ به تنهایی از ۱۱.۳ میلیارد دلار فراتر رفت. برآوردهای مستقل هزینه کل جنگ را تا ۲۰۰ میلیارد دلار تخمین زده‌اند. با این‌حال، آنچه این جنگ را از حیث اقتصادی برای آمریکا فاجعه‌بار ساخت، هزینه‌های غیرمستقیم آن بود. بسته شدن تنگه هرمز که ایران در ژوئن ۲۰۲۶ عملاً آن را به اجرا گذاشت، قیمت جهانی انرژی را به‌طرز چشمگیری افزایش داد و تورم را در اقتصاد آمریکا تشدید نمود. بنزین در آمریکا حدود ۵۰ درصد نسبت به پیش از جنگ گران‌تر شد و فشار اقتصادی بر خانوارهای آمریکایی را به‌حدی افزایش داد که ۸۶ درصد از آمریکایی‌ها جنگ را برای «هزینه‌های زندگی» خود منفی ارزیابی کردند.
جنگ ایران و آمریکا، مشروعیت بین‌المللی آمریکا را نیز به چالش جدی کشاند. این جنگ «بدون بحث عمومی، بدون رأی در کنگره، بدون همکاری با متحدان به‌جز اسرائیل و ظاهراً بدون هیچ نگرانی از پیامدها» به‌راه افتاد. رفتار یک‌جانبه‌گرایانه واشنگتن، حتی متحدان سنتی آن را نیز به بازنگری در روابط خود با آمریکا واداشت. همان‌گونه که «آمریکا امیدوار بود مدیریت بحران را به شرکای منطقه‌ای و متحدان خود برون‌سپاری کند؛ اما مشکل اینجاست که این راهبرد، فاقد یک برنامه اجرایی منسجم و منظم است. در نتیجه، «پلیس جهان غرب» دیگر در پُست خود حاضر نبود و متحدان به‌ناچار به‌دنبال راه‌های دیگری برای حفظ نظم منطقه‌ای گشتند.
یکی از جدی‌ترین بحران‌هایی که آمریکا در دوره پساجنگ با آن مواجه است، فرسایش جدی زرادخانه نظامی آن است. بر اساس گزارش CSIS (مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی) آمریکا حداقل به سه سال زمان نیاز دارد تا ذخایر مهمات و تسلیحات راهبردی خود را که در جنگ ایران به‌شدت کاهش یافته است، جبران کند. این دوره «آسیب‌پذیری» چندین‌ساله، توان نظامی آمریکا را برای هرگونه مداخله بالقوه در آینده به‌ویژه در قبال رقبای راهبردی مانند چین به‌طور جدی محدود خواهد کرد. جنگ ایران همچنین «دو ستون اصلی قدرت فراقاره‌ای آمریکا، پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان و مهمات هدایت‌شونده دقیق چندین‌ میلیون‌دلاری را هم‌زمان به لرزه درآورد». برای کشوری با وسعت ایران، هرگونه اشغال نظامی مستلزم گسیل بخش قابل‌توجهی از توان نظامی آمریکا بود. توانی که واشنگتن در حال حاضر از آن بی‌بهره است. جنگ ایران نه‌تنها در عرصه بین‌المللی، بلکه در عرصه داخلی آمریکا نیز بحرانی عمیق ایجاد کرده است.
نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که ۵۸ درصد از رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌شده، تصمیم آمریکا برای حمله به ایران در فوریه ۲۰۲۶ را «اشتباه» ارزیابی کرده‌اند و ۸۷ درصد معتقدند «اجتناب از درگیری نظامی طولانی‌مدت با ایران» حیاتی است. شکاف سیاسی میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها نیز بر سر مسئله جنگ، عمیق‌تر از هر زمان دیگری شده است. جمهوری‌خواهان که در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای قرار دارند، خود را در تنگنایی می‌بینند: از یک‌سو نمی‌توانند از رئیس‌جمهور جنگ‌طلب فاصله بگیرند و از سوی‌دیگر، پایگاه رأی‌دهندگان آن‌ها به‌شدت مخالف ادامه جنگ است. اقتصاددانان و تحلیل‌گران سیاسی معتقدند که ادامه جنگ و افزایش قیمت بنزین، می‌تواند «موقعیت سیاسی رئیس‌جمهور را به‌شدت تضعیف کرده و شانس جمهوری‌خواهان را در انتخابات میان‌دوره‌ای به مخاطره اندازد»
حملات علیه ایران، آمریکا را به افول نزدیک‌تر کرده است
شواهد متقن نشان می‌دهد که حملات آمریکا علیه ایران، نه‌تنها آمریکا را به افول نزدیک‌تر کرده، بلکه این افول را با شتابی بی‌سابقه به پیش برده است.
اتفاق نظر گسترده‌ای در میان تحلیل‌گران بین‌المللی وجود دارد که آمریکا «بزرگ‌ترین بازنده» این جنگ بوده است. فیلیپ اوبراین، استاد دانشگاه سنت‌اندروز، به‌صراحت اعلام کرده که «آمریکا به‌احتمال زیاد بزرگ‌ترین بازنده این جنگ است» این ارزیابی نه از سرِ خوش‌بینی، بلکه مبتنی بر واقعیت‌های ملموسی است: «آمریکا هیچ‌یک از اهداف راهبردی خود را محقق نکرده، هزینه‌های گزافی متحمل شده، متحدان خود را از دست داده و در موقعیتی بسیار ضعیف‌تر از پیش از جنگ قرار گرفته است»

دکمه بازگشت به بالا