
نوروز: چشیدن طعم وقت
سید محمد بهشتی / رئیس اسبق پژوهشگاه میراث فرهنگی
همه ما ایرانیان با نوروز چون نقطه عطفی در زندگی برخورد میکنیم، پنداری قرار است در این زمان تحول مهمی در زندگیمان رخ دهد؛ پیش از فرا رسیدن نوروز کارهای نیمهتمام را به انجامی میرسانیم، دستی به سر و روی محل زندگی و کارمان میکشیم و برای سال جدید برنامههایی میریزیم. هر قدر به نوروز نزدیک میشویم، کارهایی که در کل سال انجامش به نحوی برایمان دشوار است در زمره اولویتهایمان قرار میگیرد و همین سبب میشود شهر چهرهای هیجانزده و ملتهب به خود بگیرد. خلاصه هر سال طوری به استقبال نوروز میرویم که پنداری پیش از آن نوروز دیگری را تجربه نکردهایم و پس از آن هم قرار نیست چنین روزی تکرار شود. این در حالی است که اول فروردین نیز همچون هر روز دیگری در تقویم، مثلا ۱۵ تیر، هر سال تکرار میشود. یعنی هر کس در طول عمر طبیعی هفتاد هشتاد سالهاش، دهها بار شاهد تکرار نوروز است. با این حال نوروز، به رغم بسیاری امور دیگر، «تکراری» نمیشود. یعنی تکرار هر سالهاش چیزی از ارج و قرب آن نزد ما نمیکاهد.به نوروز از زوایای مختلفی میتوان نظر کرد ولی بنده قصد دارم در این مختصر به این ویژگی نوروز بپردازم. روزهای تقویم یکی پس از دیگری میآید و میگذرد، فقط حادثهای ممکن است روزی را برای ما تبدیل به زمانی ویژه کند؛ ازدواج، فارغالتحصیلی، تولد یا از دست دادن عزیزی و … . این امور را از آن جهت مهم و عزیز میشمریم که در زندگی تکرار نمیشود. این قبیل وقایع روزهای ما را تبدیل به زمانی ویژه میکند؛ چیزی که «وقت» مینامیم. وقت مفهومی بسیار عمیق نزد ما ایرانیان است که مرزهای تقویمی زمان، روزها و شبها و ماهها و سالهایی را که پشت هم و بیهیچ امتیاز و اتفاقی آمده و رفته، میدرد و موقعیتی فراموشنشدنی و بیتکرار را رقم میزند. به همین دلیل است که «وقت» و «بخت» در فارسی مقارن است. «اوقات» آن زمانهای خاطرهانگیز و تکرار ناشدنی است که زندگی ما قبل و بعد از آن کیفیتی متفاوت یافته است. پنداری این اوقات به زندگی ما هندسهای خاص بخشیده است و بنابراین برایمان «گاه» خاصی از زمان شده است. نوروز نیز ورای روزی تقویمی، تبدیل به «وقت» شده است، اما وقتی که هر سال تکرار میشود؛ به سخن دیگر نوروز بهرغم این تکرار هرسالهاش باز وقت است، چرا که تکرارش باعث تکراری شدن آن نمیشود. اموری را «تکراری» میشمریم که تکرارش کسالتآور باشد؛ عموما تکرار سخنی، کاری یا عادتی را امری مذموم و ملالآور میدانیم. بسیارند کارهایی که حتی تکرار سالانهشان را خوش نداریم و احساس میکنیم در هنگام تکرارشان سخت میگذرد. پس چطور است که نمیشنویم کسی تکرار بهار را پشت زمستان و آمدن تابستان پشت بهار و بعد از آن دوباره خزان را «تکراری» بداند و آن را کسالتآور بشمارد. چطور ما هر روز صبح با دیدن دوباره طلوع خورشید و با غروب کردن آن نه فقط احساس کسالت نمیکنیم که شگفتزده میشویم. واقعیت این است که هر آن چیزی که از جوهرهای اصیل بهرهمند است تکرارش ملالآور نیست و عمدتا پدیدههای طبیعی چنین حالتی دارند.بنابراین، این ویژگی نامکرر بودن را میتوان معیاری برای اصالت و «طبیعی» بودن هر امر یعنی سازگاری آن با «طبع» شمرد، و به این اعتبار نوروز در زمره اصیلترینها و طبیعیترینهاست. طبیعی نه فقط از آن رو که نخستین روز بهار است، بلکه از آن رو که معنای نهفته در روز نخست بهار را دریابد و توانسته از رهگذر آیینی آن را پاس بدارد؛ واقعیت این است که در روز نخست بهار هر آن چیز که «قلبی» دارد «منقلب» میشود و نوروز پاس داشتن این انقلاب طبیعی و تبدیل و استعلای آن به انقلابی بشری است. همه ما احساس میکنیم که نوروز وقتی است که قلب ما را نشانه گرفته است. نوروز وقت است، چرا که در رودخانه جاری زمان همچون توقفگاهی است که میتوانیم لحظهای بایستیم و از فراز آن به گذشته و آینده بنگریم. پنداری در نوروز لحظهای پرده از روی موجودیت نامحسوس زمان کنار میرود و حضور و کیفیت زمان را درمییابیم و شاید بهتر باشد بگوییم میچشیم. نوروز به زمان عطر و طعم میبخشد و همچون رایحهای است که پس از گذشتن آن تا مدتها ردی از آن در مشام باقی میماند. نوروز نه تنها خود کسالتآور نیست، بلکه ملال را از خاطر بسیاری چیزها میزداید. دشوارترین و کسلکنندهترین امور در نوروز جلوهای دیگر پیدا کرده و دلپذیرتر میشود؛ اصلا تلخی بسیاری چیزها را میتوان با شیرینی نوروز بلعید. نوروز نه فقط خود تکراری نمیشود، بلکه روزها و ماهها و سالهای ما را از تکراری شدن نجات میدهد و در آن انقلابی ایجاد میکند. نوروز در زمره معدود رویدادهایی است که تکرار شدنش نه تنها چیزی از آن نمیکاهد، بلکه بر آن میافزاید. «قند مکرر» اصطلاحی است در ادبیات فارسی؛ به معنی قندی که دوباره و چندباره تصفیه شده و یکپارچه خلوص و شیرینی است، قندی که آنقدر عصّاری شده که از همه ناخالصیها پالوده شده و تنها آن عصاره شیرینش مانده است. نوروز نیز حاصل عصاریِ هرساله نسلهاست.یکایک ایرانیان که در طول تاریخ نوروز را گرامی داشتند و به استقبال آن رفتند و سفره هفتسین گستردند و مناسک آن را به جا آورند میتوانند موجودیت و حلاوت نوروز را دستاورد خود بدانند. و سخن آخر آنکه مدتی است ایرانیان را به «وقتنشناسی» متهم کردهایم ولی به زعم من نوروز نشان میدهد که ایرانیان تا چه اندازه «وقتشناس» اند!


