
تشییع آقای ایران
محمدرضا اسدزاده
خون آقای ایران، راه تازه ای را برای تحقق اهداف «ایران قوی» درآینده گشوده است؛ اگر از اختلافات سیاسیون قبیله گرای داخلی عبور کنیم و به اتحاد نیروهای معتقد به «ایران اسلامی قوی» برسیم. خصوصا که در این راه، نباید دچار و گرفتار تحلیل های وارونه شبه روشنفکران شد که طرح دوگانه هایی مانند « اسلام برای ایران» یا «ایران برای اسلام»؛ «ملت برای امت» یا «امت برای ملت» سعی می کنند، اتحاد اکثریت را مخدوش کنند. باید برخاست: أَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُرادی. تشییع آیت الله شهید سیدعلی خامنه ای، برخاستن مقابل دو جریان است: اولی ناسیونالیسم ایرانی – عربی سلطنت گرا و دومی: ملی گرایی روشنفکری و ایرانشهری ایرانگرا از نیمه خردادی که ارتحال «امام خمینی» در نگاه همگانی، «جانگداز» بود، تا غم فراق «شهید آیت الله خامنه ای»، با دو گونه متفاوت از سوگواری آیینی – ملی در فضای اجتماعی ایران روبرو بودهایم.
رحلت «آقاسید روح الله خمینی»، شوری به پا کرد از جنس «دریغا، ای دریغا» که «محمد گلریز» خواند؛ داغش در « کاروان، رفته منزل به منزل»، با نوای «صادق آهنگران» جاری شد؛ غصهاش ریخت در قطعه «آسمانی بود» با صدای «حسامالدین سراج»؛ و فراقش را «پرویز طاهری» با غزل «بی جمال تو» خواند.
شهادت «آقاسیدعلی خامنه ای»، ولی گونه دیگری شد. قصه دیگری در میدان و خیابان و در میان مردمان به پا کرد؛ از تولید حماسهخوانیهای جدید خیابانی( از بزن که خوب می زنی تا باید برخاست)، رژه جیپهای صورتی با رجزهایی از جنس موسیقی راک، جشن ازدواج زوجهای جان فدا تا اعیاد فطر و نوروز و قربان و غدیر، همگی همراه ایام شهادت «پیشوای شهید» شدند. فراق «آقا»، خیلی فرق داشت. چنانکه شهادتش نیز؛ پرچم میدان شد. غمش، مقاومت ملی – دینی ساخت. رثاگرانش، رجزخوان شدند و سوگوارانش، حماسه خوان.از درخواست «تجدیدنظرطلبی» پس از رحلت امام تا خوانش «باید برخاست» پس از تشییع آقا «امام» وقتی رفت، اکثریت مردم و سیاستمداران با همه کثرتشان، وحدت داشتند؛ گرچه این وحدت، پس از رحلت، به اختلاف ها و تفرقه ها و فتنه ها انجامید. ولی «آقا» را وقتی ترور کردند که جامعه در شعله های آتش دی ماهِ سیاهِ کودتاگونی فرورفته بود؛ در میان این پاره پاره های پیچیده اجتماعی ولی ریختن خون «آقای ایران» در رمضان سال ۴۰۴ خورشیدی، کار خودش را کرد. خون «آیت الله خامنه ای»، خوانشی تازه به میدان و مردم داد که: «میدان با تو، خیابان با ما»؛ سوگش، آغاز «میدان خوانیهای» تازهای شد و حماسه بیدارباشی که: «باید برخاست». از آن مرحله که بگذریم، اینک به دوران تشییع و پس از تشییع «شهید آیت الله خامنه ای» می رسیم که می تواند آغازی برای اتحادها باشد. اگر تجربه های تلخ تجدیدنظرطلبی را درست شناسایی و نقد کنیم، چه بسا بتوانیم به منطق عملی راهگشایی برای «ایران اسلامی قوی» برسیم. کار خون شهید در هر پیچ تاریخی، همین بوده است؛ از خون هابیل تا سیاوش؛ از خون جگر حمزه سیدالشهدا در اُحُد تا فرق شکافته امام علی(ع) در مسجد کوفه؛ سپس از خون جگر امام مجتبی(ع) تا خون جاری حضرت «الشَیب الخَضیب»(ع) بگیرید تا خون ریخته محمدعطار نیشابوری و رگ بریده میرزا محمدتقی امیرکبیر، همگی یک روایت دارند: ایستادگی برای سرفرازی: « أَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُرادی». چنان که عطار هنگام شهادت، با خونش روی دیوار خیابان نوشت: « در کوی تو رسم سرفرازی این است…» آن ظهر عاشورای ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲ خورشیدی که «آقا روح الله» در قم، قیام کرد، شعله های آغازین حماسهخوانیهای انقلابی را در هیئتهای عزاداری حسینی برافروخت. «حاج علیاکبر خوشدل»، شعر «یاری مولانا الخمینی » را سرود که نوحه حماسی دستههای عاشورای تهران شد. «حاج حسن محلوجی»، نوحه حماسی «ملاقاتی ندارد رهبر ما» را دو دمه دستههای عزاداری قم کرد؛ این جریان رسید به محرمهای دهه پنجاه که «حاج غلامرضا سازگار»، نوحه حماسی «ایران لاله گون» را بین دستههای عزاداری خواند. از سال ۱۳۵۹ خورشیدی که وطن در خطر جنگ قرار گرفت، این «حاج صادق آهنگران» بود که نخستین نوحه حماسیاش را بهنام « ای شهیدان به خون غلطان» با مضامین ملی و ایرانی ساخت. بعد هم سوم خرداد ۱۳۶۱ که خرمشهر – شهر خون- آزاد شد و «جواد عزیزی توانا»، شعر «ممد نبودی» را روی نوحه قدیمی «بخشو» سرود، این «حسین فخری» بود که سلحشورانه برای خون ریخته شهید «سیدمحمد جهانآرا» خواند؛ آن مسیر طی شده تا امروز، همانچنان حالِ پیرمرد اهوازی، «حاج حبیب الله معلمی» از کنار کارونِ دهه شصت، در خیال حماسهسراییها و حماسهخوانیهای خیابان، جاری شده که: « باید برخاست» برخاستنی که ریشه در «راه امامت» دارد و همواره در هر دههای، رویشهایی تازه و خوانشهایی نو از اتحاد همه دوگانه ها ساخته است/ خبرآنلاین




