
راز پذیرش تفاهمنامه
فردین قریشی
ایران در چارچوب امضای یادداشت تفاهم به دستاوردهای قابل توجهی نائل شده است؛ بهگونهای که میتوان این توافق را نهتنها متوازن، بلکه در مواردی حتی بیشتر به سود ایران ارزیابی کرد تا امریکا. پرسش اساسی در این میان آن است که چه تحولاتی موجب پذیرش چنین چارچوبی از سوی آمریکا شده و آیا میتوان به پایداری تعهد آن کشور به مفاد این یادداشت امیدوار بود یا باید همچنان احتمال بازگشت به الگوهای پیشین نقض توافق را جدی گرفت.
به نظر میرسد مهمترین عامل در این تغییر رفتار، شکلگیری نوعی موازنه مؤثر در عرصه قدرت است. در تجربههای پیشین، سطح اهرمهای فشار ایران حداقل در ذهنیت برخی از زمامداران آمریکا به اندازهای نبود که آنها را از پیگیری امتیازات حداکثری بازدارد. اما شرایط کنونی هزینههای تقابل را برای واشنگتن بهطور معناداری افزایش داده است. قدرت تهاجم موشکی،تابآوری اقتصادی، کنترل خیابان توسط پایگاه اجتماعی نظام و بهویژه ظهور ظرفیت ایران در انسداد تنگه هرمز و ناتوانی عملی آمریکا در بیاثر کردن آن در مناسبات جاری بسیار موثرند. پیامدهای مستقیم این وضعیت بر اقتصاد جهانی، آمریکا را به سمت پذیرش یک توافق واقعبینانهتر سوق داده و این احتمال را تقویت میکند که در دستکم در میانمدت به تعهدات خود پایبند بماند.
با این حال، در تحلیل رفتار ایالات متحده نمیتوان صرفاً به سطح آشکار ماجرا اکتفا کرد. سناریوی جایگزین، هرچند با احتمال کمتر، آن است که آمریکا این توافق را بهمثابه یک وقفه تاکتیکی تلقی کرده باشد؛ فرصتی برای کاهش فشارهای فوری، آزادسازی مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز، و سپس بازگشت به سیاستهای تهاجمی در زمان مقتضی.
در این چارچوب، تحولات اقتصادی داخلی ایران اهمیت راهبردی پیدا میکند. به طور مشخص شکلگیری انتظارات مثبت در بازار، کاهش قابل توجه قیمت ارز و طلا، و افت انتظارات تورمی، اگرچه در ظاهر نشانهای از بهبود است، اما میتواند بهعنوان یک متغیر آسیبزا نیز عمل کند. این احتمال وجود دارد که آمریکا با درک این پویایی، در پی آن باشد که ابتدا اثرات روانی مثبت توافق را در جامعه ایران تقویت کرده و سپس با برهمزدن آن از طریق سیاست تقابل مجدد، شوک اقتصادی و اجتماعی شدیدی ایجاد کند؛ شوکی که بتواند نارضایتی عمومی را افزایش داده و نظام سیاسی را در موقعیت تدافعی و رویارویی با بحرانهای اجتماعی قرار دهد.
از منظر نظری نیز این وضعیت قابل تبیین است. برخی نظریههای انقلاب، از جمله نظریه «توقعات فزاینده»، نشان میدهند که دورههای بهبود نسبی میتوانند به افزایش انتظارات عمومی منجر شوند و در صورت عدم تحقق این انتظارات، زمینه نارضایتی و بیثباتی سیاسی فراهم میشود. از این رو، مدیریت انتظارات و کنترل متغیرهای اقتصادی در این مقطع، اهمیتی مضاعف مییابد.
در مجموع شرایط جدیدی در روابط ایران و آمریکا پدید آمده است که ربط مستقیم با تکوین موازنه قدرت جدید دارد. در کنار این نکته بسیار مهم، تجربیات تاریخی ما حامی از آن است که اعتماد به آمریکا بدون در نظر گرفتن ملاحظات ساختاری و رفتاری آن کشور، میتواند پرهزینه باشد. از این رو، در کنار بهرهبرداری از فرصتهای دیپلماتیک، حفظ نگاه واقعگرایانه و آمادگی برای سناریوهای بدبینانه، ضرورتی انکارناپذیر در سیاستگذاری کلان ایران است.




