تفاهم ۲۸ خرداد؛ توافق پایدار یا وقفه‌ای در تقابل؟

معصومه علیانپور

امضای الکترونیکی تفاهم میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا در ۲۸ خرداد را نمی‌توان مقدمه‌ای قطعی برای عادی‌سازی روابط دانست. بنابراین، تفاهم جدید نه نتیجه رفع اختلافات ساختاری، بلکه محصول هم‌زمانی موقت منافع دو طرف در جلوگیری از گسترش جنگ، کاهش هزینه‌ها و حفظ امکان چانه‌زنی است.
پرسش اصلی این است که آیا تفاهم می‌تواند از توقف موقت درگیری عبور کند و به تعهداتی روشن، متوازن و قابل راستی‌آزمایی تبدیل شود.
این تفاهم بر اعتماد یا همگرایی سیاسی استوار نیست، بلکه بر محاسبه هزینه و فایده شکل گرفته است. آمریکا دریافته که ادامه جنگ، افزون بر هزینه‌های نظامی، امنیت تنگه هرمز، بازار انرژی و موقعیت منطقه‌ای آن را تهدید می‌کند. ایران نیز ضمن حفظ اهرم‌های هسته‌ای و منطقه‌ای، به کاهش فشار اقتصادی، توقف حملات و بازسازی نیاز دارد.
دو طرف با آسیب‌پذیری متقابل روبه‌رو هستند. آمریکا برتری نظامی دارد، اما نمی‌تواند پیامدهای یک جنگ منطقه‌ای طولانی را کنترل کند. ایران نیز توان افزایش هزینه‌های آمریکا و متحدانش را دارد، اما ادامه تقابل فشار سنگینی بر اقتصاد و امنیت آن وارد می‌کند. تفاهم زمانی ممکن شد که هر دو طرف دریافتند پیروزی کامل نامطمئن است، اما توافق محدود می‌تواند بخشی از اهداف فوری آنان را تأمین کند.
تفاهم سه پرونده را به هم پیوند داده است: توقف درگیری و امنیت منطقه‌ای، کاهش فشارهای اقتصادی و تعیین وضعیت برنامه هسته‌ای. این پیوند امکان مبادله امتیاز میان حوزه‌ها را فراهم می‌کند، اما نقاط آسیب‌پذیر توافق را نیز افزایش می‌دهد؛ زیرا اختلال در هر بخش می‌تواند سایر بخش‌ها را متوقف کند.
نخستین مشکل، ترتیب اجرای تعهدات است. ایران می‌خواهد آثار اقتصادی تفاهم، از جمله تسهیل صادرات نفت، آزادسازی دارایی‌ها و کاهش موانع بانکی، سریعاً مشاهده شود. آمریکا نیز انتظار دارد محدودیت‌های هسته‌ای و امنیتی ایران پیش از رفع کامل تحریم‌ها قابل سنجش باشد. مشکل دوم، بی‌اعتمادی به تداوم تعهدات است.
خروج آمریکا از برجام این نگرانی را در تهران تقویت کرده که امتیازات هسته‌ای ایران ماندگار باشد، اما تعهدات اقتصادی واشنگتن با تغییر دولت از میان برود. آمریکا نیز نگران توسعه دوباره ظرفیت هسته‌ای ایران پس از دریافت منافع اقتصادی است. بنابراین، اجرای مرحله‌ای، هم‌زمان و قابل سنجش ضروری است.
سومین نقطه آسیب‌پذیر، نقش بازیگران ثالث است. بخشی از تعهدات به لبنان، خلیج فارس و دیگر جبهه‌های منطقه‌ای مربوط می‌شود که تهران و واشنگتن کنترل کامل بر آنها ندارند. اسرائیل ممکن است توافقی را که توان هسته‌ای و منطقه‌ای ایران را محدود نکند، ناکافی بداند. اقدام نظامی مستقل اسرائیل یا تشدید درگیری در لبنان می‌تواند تفاهم را در معرض فروپاشی قرار دهد.
در کوتاه‌مدت، یعنی دوره حداکثر ۶۰ روزه مذاکرات، معیار موفقیت تفاهم حل نهایی پرونده هسته‌ای نیست، بلکه اجرای تعهدات فوری است. بازگشایی مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز، تسهیل صادرات نفت، دسترسی تدریجی ایران به دارایی‌های خود، خودداری آمریکا از تحریم‌های جدید و حفظ وضع موجود برنامه هسته‌ای، شاخص‌های اصلی این مرحله‌اند.
احتمال حفظ تفاهم در این دوره نسبتاً بالاست؛ زیرا شکست فوری آن برای هر دو طرف هزینه سیاسی و امنیتی دارد. بااین‌حال، ثبات کوتاه‌مدت به معنای پایداری توافق نیست. دو طرف در این مرحله می‌کوشند از بازگشت به جنگ جلوگیری کنند و برای مذاکرات اصلی زمان بخرند.
مهم‌ترین خطر، تفسیر متفاوت مفاد سند است. مفاهیمی مانند رفع تحریم، حفظ وضع موجود هسته‌ای یا پایان عملیات نظامی ممکن است متفاوت تفسیر شوند. بدون سازوکار مشترک حل اختلاف، یک مسئله فنی می‌تواند به بحران سیاسی تبدیل شود.
در میان‌مدت، مسئله اصلی تبدیل تفاهم سیاسی به توافقی اجرایی است. اختلاف درباره اصل گفت‌وگو جای خود را به اختلاف درباره جزئیات می‌دهد: سطح غنی‌سازی، حجم ذخایر، دامنه بازرسی‌ها، جدول رفع تحریم‌ها و واکنش به نقض تعهدات.
محتمل‌ترین نتیجه، توافقی محدود و مرحله‌ای است؛ نه احیای کامل برجام و نه توافقی جامع درباره همه اختلافات. ایران احتمالاً بخشی از فعالیت‌های حساس هسته‌ای را محدود می‌کند، اما اصل غنی‌سازی در داخل را حفظ خواهد کرد. آمریکا نیز ممکن است بخشی از تحریم‌ها را تعلیق یا لغو کند، اما اهرم بازگرداندن فشار را کنار نخواهد گذاشت.
منطق توافق «اقدام در برابر اقدام» خواهد بود؛ یعنی هر مرحله از محدودسازی فعالیت هسته‌ای با کاهش متناسب محدودیت‌های اقتصادی همراه شود. این الگو اعتماد ایجاد نمی‌کند، اما نیاز به اعتماد کامل را کاهش می‌دهد و هزینه نقض توافق را افزایش می‌دهد.
مهم‌ترین مانع، غنی‌سازی است. برای ایران، غنی‌سازی علاوه بر جنبه فنی، ابزار بازدارندگی سیاسی و چانه‌زنی است. برای آمریکا، همین ظرفیت شاخص اصلی فاصله ایران با توانایی تولید مواد لازم برای سلاح هسته‌ای محسوب می‌شود. بنابراین، مصالحه نه بر حذف کامل غنی‌سازی، بلکه بر تعیین سطح، حجم و نوع آن شکل خواهد گرفت.
در بلندمدت، احتمال دستیابی به توافقی جامع محدود است. اختلاف تهران و واشنگتن فقط هسته‌ای نیست. نقش منطقه‌ای ایران، روابط آن با گروه‌های همسو، حضور نظامی آمریکا، امنیت اسرائیل و نظم آینده خلیج فارس همچنان موضوع منازعه باقی می‌ماند.
ازاین‌رو، محتمل‌ترین نتیجه عادی‌سازی کامل روابط نیست، بلکه نوعی رقابت مدیریت‌شده است. دو کشور همچنان رقیب خواهند ماند، اما می‌کوشند قواعدی برای جلوگیری از تبدیل رقابت به جنگ مستقیم ایجاد کنند. کانال‌های ارتباطی، سازوکارهای حل اختلاف، توافق درباره امنیت دریایی و نظارت هسته‌ای می‌توانند اجزای این چارچوب باشند.
بدون این عوامل، روابط دو کشور دوباره وارد چرخه فشار، مذاکره و تقابل خواهد شد.
تفاهم ۲۸ خرداد پایان رقابت تهران و واشنگتن نیست، بلکه تلاشی برای تغییر شکل آن است: انتقال از تقابل نظامی مستقیم به چانه‌زنی سیاسی و رقابت کنترل‌شده. ارزش آن نه در امضای رؤسای جمهور، بلکه در اجرای متوازن تعهدات و ایجاد سازوکاری است که نقض توافق را پرهزینه‌تر از حفظ آن کند.
در کوتاه‌مدت، تثبیت توقف درگیری و اجرای تعهدات فوری محتمل‌ترین سناریو است. در میان‌مدت، امکان دستیابی به توافقی محدود و مرحله‌ای وجود دارد. در بلندمدت نیز رقابت مدیریت‌شده واقع‌بینانه‌تر از عادی‌سازی کامل روابط است.
بنابراین، تفاهم کنونی نوعی آتش‌بس راهبردی است؛ چارچوبی که اختلافات را از میان نمی‌برد، اما هزینه‌های آن را کنترل می‌کند. سرنوشت آن به این بستگی دارد که تهران و واشنگتن بتوانند توافقی مبتنی بر محاسبه منافع را به ترتیباتی پایدار تبدیل کنند یا بار دیگر به چرخه بی‌اعتمادی و تقابل بازگردند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا