بازسازی اعتماد ملی و تغییر هندسه قدرت

فاطمه خادم شیرازی

 جنگ ۱۴۰۴ نشان داد که در جهان امروز، امنیت تنها با سامانه‌های دفاعی ساخته نمی‌شود؛ بلکه با روایت‌هایی شکل می‌گیرد که مردم و دولت‌ها درباره قدرت، مقاومت و آینده خود می‌سازند و باور می‌کنند.
در تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران ، جنگ صرفاً یک رخداد نظامی نبوده است؛ بلکه بخشی از روند شکل‌گیری و تحول زبان سیاسی و امنیتی کشور به شمار می‌آید. در این چارچوب می‌توان سه مقطع مهم از تجربه‌های جنگی را از یکدیگر تفکیک کرد: جنگی که در سال ۱۳۵۹ و در سال‌های نخست پس از انقلاب رخ داد، و درگیری‌های جدیدتری که در سال ۱۴۰۴ در قالب جنگ‌های کوتاه‌مدت و چندلایه مطرح شده‌اند. هرچند این سه مقطع همگی در قالب تقابل نظامی قابل تعریف هستند، اما در سطح گفتمانی بازتاب‌دهنده سه مرحله متفاوت از تحول مفهوم امنیت و قدرت در ایران به شمار می‌آیند.
جنگ نخست، که در سال ۱۳۵۹ آغاز شد، در شرایطی شکل گرفت که انقلاب اسلامی هنوز در حال تثبیت هویت و ساختارهای سیاسی خود بود. در آن دوره، گفتمان غالب را می‌توان گفتمان مقاومت مردمی دانست. مفاهیمی مانند دفاع از انقلاب، ایثار، بسیج عمومی و مشارکت گسترده اجتماعی در مرکز روایت جنگ قرار داشت. در این چارچوب، جنگ تنها یک تقابل نظامی نبود، بلکه عرصه‌ای برای تثبیت هویت سیاسی جدید نیز محسوب می‌شد. جامعه، دولت و نهادهای تازه‌تأسیس در قالب یک روایت مشترک از دفاع ملی به یکدیگر پیوند خوردند و همین امر موجب شد که جنگ به بخشی از حافظه جمعی و هویت سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شود. با گذشت زمان و عبور از دهه‌های نخست انقلاب، شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی دچار تغییر شد و در پی آن، زبان امنیتی و راهبردی ایران نیز تحول یافت.
دو جنگی که در سال ۱۴۰۴ شکل گرفت، در بستری حتی پیچیده‌تر رخ داده‌اند؛ بستری که بسیاری از تحلیلگران آن را جنگ ترکیبی یا جنگ چندلایه می‌نامند. در این نوع تقابل، مرزهای سنتی میان جنگ نظامی، فشار اقتصادی، عملیات رسانه‌ای و رقابت‌های ژئوپلیتیکی تا حد زیادی درهم تنیده می‌شوند. به همین دلیل، جنگ دیگر صرفاً در میدان نبرد تعریف نمی‌شود، بلکه در عرصه‌های اطلاعاتی، اقتصادی، سایبری و رسانه‌ای نیز جریان پیدا می‌کند. از منظر گفتمانی، این مرحله نشان‌دهنده گذار از روایت کلاسیک جنگ به روایتی پیچیده‌تر از رقابت قدرت در جهان معاصر است. اگر این سه مقطع را در کنار یکدیگر قرار دهیم، می‌توان نوعی تحول تدریجی در گفتمان امنیتی ایران مشاهده کرد: از گفتمان مقاومت مردمی در دهه نخست انقلاب، به گفتمان بازدارندگی در دهه‌های بعد، و در نهایت به گفتمان مواجهه با جنگ ترکیبی در سال‌های اخیر. هر یک از این مراحل بازتاب شرایط تاریخی و محیط راهبردی زمان خود بوده‌اند. از این منظر، مطالعه این سه تجربه جنگی صرفاً بررسی چند تقابل نظامی نیست، بلکه تلاشی برای فهم تحول اندیشه امنیتی و زبان سیاسی در ایران معاصر به شمار می‌آید. این روند نشان می‌دهد که چگونه تجربه‌های تاریخی، تغییرات در ساختار قدرت و تحولات محیط منطقه‌ای می‌توانند به شکل‌گیری روایت‌های تازه‌ای از امنیت، مقاومت و بازدارندگی در یک جامعه منجر شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا