الگوی جدید قدرت‌های نوظهور

لیلا صالحی کاهکش

موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک هند در سال‌های اخیر، این کشور را به یکی از جذاب‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین بازیگران نظم نوین جهانی تبدیل کرده است. هند به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور جهان و یکی از پیشران‌های اصلی رشد اقتصادی در آسیا، اکنون در کانون توجه و رقابت دو قدرت کلاسیک جهانی یعنی روسیه و ایالات متحده قرار دارد. مواضع اخیر ولادیمیر پوتین در مجمع اقتصادی سن‌پترزبورگ و اظهارات دونالد ترامپ درباره روابط تجاری با دهلی‌نو، ویترینی تمام‌عیار از مدل «چندجانبه‌گرایی نامتقارن» است که هند آن را نمایندگی می‌کند.
برای درک بهتر مسئله باید به واکاوی این دو رویکرد متفاوت از سوی مسکو و واشنگتن، از منظر اقتصاد سیاسی و استراتژی بین‌الملل پرداخت.
اظهارات ولادیمیر پوتین نشان‌دهنده درک عمیق مسکو از مفهوم «استقلال استراتژیک» هند است. پوتین با دفاع صریح از شخص نارندرا مودی در برابر فشارهای واشنگتن، دو هدف عمده را دنبال می‌کند:
حفظ بازار سنتی تسلیحات: پیشنهاد تولید مشترک جنگنده نسل پنجم سوخو-۵۷ (Su-57) و یادآوری پروژه موفق موشک‌های کروز براموس ، فراتر از یک معامله نظامی ساده است. این اقدامات، تلاشی برای قفل کردن زنجیره تأمین دفاعی هند به تکنولوژی روسی در بلندمدت است.
پاتک به انزوای غربی: روسیه پس از تحریم‌های گسترده غربی، به بازارهای جایگزین و شرکای استراتژیک غیرغربی نیاز حیاتی دارد. هند با خرید گسترده نفت خام روسیه (با تخفیف) و حفظ روابط دیپلماتیک، عملاً به سوپاپ اطمینان اقتصاد سیاسی روسیه تبدیل شده است. تحلیل پوتین واقع‌بینانه است؛ او می‌داند که فشار مستقیم غربی‌ها بر کشوری با این حجم از جمعیت و وزن اقتصادی، اثر معکوس دارد و هند زیر بار دیکته‌های واشنگتن نخواهد رفت.
در نقطه مقابل، نگاه دونالد ترامپ به هند، بازتابی دقیق از دکترین «اول آمریکا» و دیپلماسی بر پایه معاملات تجاری (Transactional Diplomacy) است. اهرم تعرفه‌ها و ناسیونالیسم اقتصادی: تمرکز ترامپ بر تعرفه‌های سنگین هند بر محصولات آمریکایی، به‌ویژه برند موتورسیکلت «هارلی‌دیویدسون» (به عنوان نماد صنعت آمریکا)، نمونه‌ای عینی از دکترین «اول آمریکا» و حساسیت او به تراز تجاری منفی است. هند سال‌ها با وضع تعرفه‌های بالا (گاهی از ۱۰۰ تا ۲۰۰ درصد) بر ورود این موتورها، عملاً این شرکت را مجبور کرد تا برای دور زدن محدودیت‌ها، کارخانه‌ای مستقل در خاک هند تأسیس کند. ترامپ با نقد جدی این رویکرد، دهلی‌نو را به سوءاستفاده از بازارهای باز ایالات متحده متهم می‌کند و با تکیه بر دکترین «تعرفه‌های متقابل»، به‌دنبال باز کردن اجباری بازارهای هند به روی کالاهای آمریکایی است.
تفکیک روابط شخصی از ساختار اقتصادی: نکته کلیدی در استراتژی ترامپ، تمایز میان «روابط شخصی با رهبران» و «منافع اقتصادی کشور» است. او مودی را دوست خوب خود می‌نامد تا کانال‌های دیپلماتیک و استراتژیک (به ویژه در ائتلاف ضد چینیِ کواد – QUAD) حفظ شود، اما همزمان امتیازات اقتصادی ملموس می‌خواهد. جمله «ما به یک توافق خواهیم رسید چون ما رابطه خوبی داریم»، فرمول همیشگی ترامپ برای چانه‌زنی از موضع قدرت است. در این کلاف پیچیده روابط، ایران نقشی کلیدی و کاتالیزور در تحقق دکترین چندجانبه‌گرایی هند ایفا می‌کند. توافقنامه بلندمدت و ۱۰ ساله دهلی‌نو برای توسعه بندر راهبردی چابهار که در بستر کریدور بین‌المللی ترانزیتی شمال-جنوب (INSTC) تعریف می‌شود، ابزاری فراتر از یک پروژه لجستیکی ساده است. سوپاپ اطمینان تجارت مسکو-دهلی: پس از وقوع بحران اوکراین و تغییر جهت فلش تجارت روسیه به سمت شرق، هند برای حفظ و توسعه مبادلات تجاری و انرژی خود با مسکو، نیاز حیاتی به یک مسیر امن، ارزان و سریع داشت. مسیر چابهار و شبکه ترانزیتی ایران، زمان حمل کالا میان روسیه و هند را تا چهل درصد و هزینه‌ها را تا سی درصد کاهش می‌دهد. این یعنی جغرافیای ایران، عملاً زیرساخت فیزیکی لازم برای تحقق همان «پاتک به انزوای غربی» روسیه را فراهم می‌کند که مودی سهم بزرگی در آن دارد. دور زدن محاصره ژئوپلیتیک؛ هند از طریق چابهار نه تنها به آسیای مرکزی و روسیه متصل می‌شود، بلکه بدون نیاز به عبور از خاک رقیب سنتی خود (پاکستان)، به یک شاهراه استراتژیک دست می‌یابد.
نکته هوشمندانه در سیاست خارجی دهلی‌نو این است که مودی توانسته با برجسته کردن رقابت‌های منطقه‌ای شبه‌قاره، واشنگتن را قانع کند که سرمایه‌گذاری هند در چابهار برای تعادل ژئوپلیتیکی منطقه حیاتی است؛ رویکردی که عملاً چابهار را در نگاه آمریکایی‌ها از شمول تحریم‌ها خارج کرد. در واقع، هند با کارت چابهار، همزمان منافع واشنگتن را در فرمول موازنه‌های منطقه‌ای و منافع مسکو را در توسعه تجارت اوراسیا، در خاک ایران به تعادل رسانده است. این موضوع نشان می‌دهد که جغرافیای ترانزیتی ایران، یکی از ستون‌های نامرئی اما مستحکمِ هند برای بازیگری در نقش یک قدرت بزرگ جهانی است. بزرگ‌ترین دستاورد سیاست خارجی هند در دوران معاصر این است که توانسته خود را به عنوان یک «بازیگر غیرقابل حذف» تعریف کند. دهلی‌نو ساختار روابط خود را به گونه‌ای طراحی کرده که تضادهای منافع قدرت‌های بزرگ در قبال هند خنثی می‌شود:
آمریکا نمی‌تواند هند را به خاطر خرید نفت یا تسلیحات از روسیه به شدت مجازات (یا تحریم) کند، زیرا برای مهار چین در اقیانوس هند و آرام به دهلی‌نو نیاز مبرم دارد. روسیه نیز نمی‌تواند به خاطر نزدیکی روزافزون هند به ساختارهای امنیتی غرب، از این کشور فاصله بگیرد، زیرا بازار انرژی و تسلیحات هند برای مسکو حیاتی است.
با این وصف، واقعیت‌های اقتصاد بین‌الملل در قرن بیست‌ویک نشان می‌دهد که الگوهای سنتی ائتلاف‌سازی در حال پوست‌اندازی هستند. الگوی رفتار دیپلماتیک دهلی‌نو، نمونه‌ای ملموس از دکترین تنوع‌بخشی استراتژیک است؛ مدلی که در آن یک قدرت نوظهور اقتصادی تلاش می‌کند روابط خود را با قطب‌های مختلف قدرت جهانی بر اساس «نقاط اشتراک کارکردی» تنظیم کند. هند در این چارچوب، از یک سو ظرفیت‌های تکنولوژیک و نظامی خود را در همکاری با مسکو ارتقا می‌دهد و از سوی دیگر، برای بهینه‌سازی دسترسی به بازارهای غربی، فرآیند چانه‌زنی با واشنگتن را پیش می‌برد. این رویکرد چندوجهی نشان می‌دهد که در ساختار نوین جهانی، انعطاف‌پذیری ژئوپلیتیک و بهره‌گیری از مزیت‌های نسبی اقتصادی، ابزارهای اصلی قدرت‌های نوظهور برای تثبیت جایگاه بین‌المللی خود هستند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا