
مینا شیروانی ناغانی / پژوهشگر جامعهشناسی اقتصادی
ارزش پول ملی در نگاه متعارف اقتصادی، تابعی از متغیرهای مالی همچون تورم، نرخ بهره و تراز تجاری تلقی میشود؛ اما در جامعهشناسی اقتصادی، پول صرفاً ابزار مبادله نیست بلکه نهادی اجتماعی و سازوکاری از مشروعیت سیاسی و اعتماد جمعی است. این رویکرد بر آن است که پدیدهی پول را نه در سطح فنی، بلکه در چارچوب روابط قدرت، فرهنگ اقتصادی و اعتماد نهادی فهم کند.
کارل پولانی در دگرگونی بزرگ تأکید میکند که اقتصاد از جامعه جدا نیست، بلکه در روابط اجتماعی و نهادی حک شده است،بر پایهی همین منطق، پول نیز فقط واحد سنجش ارزش نیست، بلکه نوعی رابطهی اجتماعی است که ریشه در اعتماد و مشروعیت دارد. مارک گرانووتِر در مقالهی معروف خود دربارهی «حک شدگی، embeddedness» (۱۹۸۵) نشان داد که کنش اقتصادی همواره در شبکههای اجتماعی و اعتماد متقابل در هم تنیده میشود. بنابراین، بیثباتی ارزش پول ملی را نباید صرفاً در ضعف سیاستهای پولی، بلکه در گسست این شبکههای اعتماد جستوجو کرد. پییر بوردیو نیز مفهوم «میدان اقتصادی» را برای تحلیل رابطهی میان سرمایه و قدرت به کار میگیرد. از نظر او، کنشگران در میدان اقتصاد با استفاده از انواع سرمایهاقتصادی، فرهنگی و نمادین به بازتولید موقعیت سلطهی خود میپردازند. از این رو افت ارزش پول ملی، میتواند برآیند همین میدان قدرت و نابرابری در توزیع سرمایههای مختلف باشد.
در دورهی تورمی سالهای اخیر، پول ملی ایران از نقش نهادی خود به مثابهی ذخیرهی ارزش فاصله گرفته و به واسطهای صرف برای مبادله تبدیل شده است. کاهش مشروعیت نهادهای اقتصادی و سیاسی از بانک مرکزی تا نظام مالیاتی اعتماد عمومی به پول را فرسوده است. مطابق با دیدگاه پولانی، این فرسایش، گسست پیوند میان اقتصاد و جامعه را نمایان میسازد. از سوی دیگر، همانگونه که بوردیو نشان میدهد، ارزش پول در میدان اقتصادی ایران بازتاب رابطهی قدرت میان گروههای اجتماعی است. صاحبان رانتهای ارزی و وارداتی از کاهش ارزش پول ملی سود میبرند، در صورتیکه مزدبگیران و طبقات پایین هزینهی آن را میپردازند. در نتیجه، پول به ابزاری برای بازتوزیع ناعادلانهی ثروت و تثبیت ساختارهای سلطه تبدیل شده است. این فرآیند با آنچه گرانووتِر کنش شبکهای مینامد نیز قابل توضیح است. خانوارها و بنگاهها در پاسخ به نااطمینانی پولی، روابط اقتصادی خود را بازتنظیم میکنند، یعنی دلالی جای تولید را میگیرد، پساندازها به سمت ارز خارجی یا داراییهای سخت حرکت میکنند، و به تدریج اعتماد به ریال جای خود را به اعتماد به دلار میدهد و به اصطلاح پدیدهی دلاریزه شدن پس اندازها رخ میدهد. در این وضعیت، دارایی دلاری تنها انتخابی اقتصادی نیست بلکه نمادی از منزلت و پیوند با اقتصاد جهانی است که شکافی فرهنگی میان «ما» یا درونماندگان و «آنها» یا برونپیوندان با جهان خارج خلق کرده است.
کاهش ارزش پول ملی، افق زمانی جامعه را کوتاهمدت میکند. وقتی آیندهی پولی نامطمئن است، هیچ کنشگری در سرمایهگذاری بلندمدت مشارکت نمیکند. برنامهریزی آموزشی، خرید مسکن یا پسانداز بیننسلی جای خود را به رفتارهای سفتهبازانه و مصرفی میدهد. در نتیجه، ظرفیت انباشت سرمایهی اقتصادی و اجتماعی کاهش مییابد و بیثباتی بازتولید میشود. از منظر جامعهشناختی، این فرایند با دگرگونی در ساختار طبقاتی و ارزشی همراه است، بهطوری که طبقهی متوسط به چندشغلی و تلاش برای بقا سوق پیدا میکند، احترام اجتماعی از تولیدکننده به دلال منتقل میشود، و دولت برای جلب رضایت گروهها به سیاستهای یارانهای تورمزا پناه میبرد و این همان چرخهای است که بحران مشروعیت را تشدید میکند.
در مجموع، ارزش پول ملی در تحلیل جامعهشناسی اقتصادی نه بیانگر واقعیتی صرفاً مالی، بلکه آئینهای از مناسبات اعتماد، قدرت و مشروعیت در جامعه است. سقوط ارزش پول در واقع نشانهای از ضعف نهادها، تزلزل سرمایهی اجتماعی و فرسایش پیوند میان اقتصاد و سیاست محسوب میشود. در نهایت، بازسازی ارزش پول ملی مستلزم بازسازی اعتماد اجتماعی و ترمیم پیوند میان دولت و جامعه است، یعنی همان چیزی که پولانی آن را بازگشت «اقتصاد درونجوامع انسانی» مینامد.




