
فاطمه کبیرنتاج
در وضعیت پرتلاطم جهان معاصر و پیچیدگی های روزافزون حیات جمعی، آنچه ملتی را چون تاروپودی استوار بر پیکره تاریخ نگه میدارد، انسجام درونی و همبستگی اجزای آن است. جامعه ایران، با پشتوانه تمدنی کهن و انقلابی که بر شالوده ارزشهای اسلامی و ملی استوار شد، همواره در معرض آزمونهای سخت وحدت قرار داشته است.
امروز اما با گذر از منازعات و تقابلهای گاه و بیگاه، لحظه تاریخی دیگری فرا رسیده است: لحظهای برای التیام، درک متقابل و ترمیم آنچه در جریان گفتگوهای گسسته، رنگ باخته است. این ترمیم، نه یک انتخاب ساده، بلکه ضرورتی حیاتی برای حفظ موجودیت، عزت و پیشرفت این سرزمین است. بدون آن، هرگونه حرکت به جلو بر زمینی سست و لرزان بنا خواهد شد. در بستر پیچیده جامعه ایران، گاهی شاهد شکلگیری فاصلههایی در سطح اجتماعی هستیم که میتواند انسجام ملی را با چالش مواجه کند. ترمیم این فاصلهها و بازسازی اعتماد میان آحاد مردم، از هر دیدگاه و باور، تنها یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای پاسداری از اقتدار، امنیت و پیشرفت میهن عزیزمان است. این مهم، نیازمند عزمی جمعی، خردورزی و درک متقابل است. ریشه این فاصلهها را باید در لایههای گوناگونی جست. نخست، در جهانی زیست میکنیم که رسانهها و فناوریهای نوین، زیستبوم ذهنی انسانها را دگرگون ساختهاند. نسل نو، در فضایی تنفس میکند که سرعت، تکثر اطلاعات و گاه تقابل روایتها، ویژگی بارز آن است. در چنین شرایطی، اگر زبان و منطق حاکم بر مناسبات داخلی جامعه، نتواند خود را با این واقعیت نو تطبیق دهد، شکافها عمیقتر میشوند. از سوی دیگر، وسوسه تقلیل دادن جامعه پیچیده ایران به دوگانههای ساده «یا این یا آن»، بزرگترین آفتی است که میتواند پیکره ملت را فرسوده کند. این نگاه، غنای اندیشه، تجربههای زیسته متفاوت و طیف رنگارنگ دغدغههای میهنی را نادیده میگیرد و فضایی خلق میکند که در آن، گفتگو جای خود را به خطابهای یکسویه و نفی کامل «دیگری» میدهد.
گاهی رسانهها و فضای عمومی، به جای انعکاس کثرت و تنوع دیدگاههای موجود در جامعه، تنها بر یک روایت خاص تمرکز میکنند. این امر میتواند منجر به تحلیلهای غیر واقع بینانه از جامعه شود و این تصور نادرست را ایجاد کند که جامعه یکدست و بدون طیفهای مختلف فکری است . راه برونرفت، اما نه در انکار تفاوتها، که در مدیریت خردمندانه آن و جستجوی پیوسته برای «مشترکات بزرگتر» نهفته است. سنگ بنای این راه، احیای فرهنگ اصیل «گفتوگو» است. گفتوگویی که در آن، غلبه با منطق است، نه صدای بلندتر؛ که در آن، شنیدن فعال مقدم بر بیان است. این گفتوگو نیازمند فضایی امن و به دور از پیشداوری است، فضایی که در آن شهروندان بتوانند صادقانه دغدغههای خود را بیان کنند و با اطمینان از اینکه مورد شنیدن واقع میشوند، سخن بگویند.
نقش نهادهای اجتماعی سنتی و جدید، اصناف، تشکلهای دانشجویی و مدنی در ایجاد این فضا نقشی کلیدی و بیبدیل است. این نهادها میتوانند پل ارتباطی باشند، مشروط بر آنکه خود مجهز به هنر «اقناع» در عصر جدید شوند. اقناعی که با بیانی مبین و منطقی قوی، همراه با ادب و احترام عمیق به مخاطب، صورت میپذیرد.کاهش فرصتهای گفتگوی چهره به چهره و صمیمی میان گروههای مختلف اجتماعی، باعث شده تا سوء تفاهم ها افزایش یابد و فضایی برای اقناع متقابل فراهم نباشد. بنابر این مهمترین گام، ایجاد و گسترش فضاهای امن برای گفتگو است. گفتگویی که در آن، طرفین نه برای مغلوب کردن یکدیگر، بلکه برای درک دغدغهها و نگرانیهای طرف مقابل حاضر میشوند.
باید پذیرفت که جامعه ایران، جامعهای کثیرالاضلاع است و هر صدا و دیدگاهی، بخشی از حقیقت کلان این ملت را نمایندگی میکند. در این مسیر، تمرکز بر آیندهای مشترک، نیروی محرکه قدرتمندی است. همه ایرانیان، با هر دیدگاه، در سرنوشت این خاک سهیماند.
چالشهای بزرگی مانند توسعه اقتصادی، حفظ محیط زیست، مقابله با تهدیدات خارجی و ارتقای جایگاه علمی و فرهنگی ایران در جهان، فراتر از هر اختلاف نظر داخلی، همگان را به همکاری فرا میخواند. این چالشها را میتوان به کانونی برای همکاری و بازسازی اعتماد تبدیل کرد. هنگامی که پروژههای ملی بزرگ، جمع کثیر را فارغ از گرایشهای خاص، حول هدفی واحد بسیج کند، در عمل ثابت میشود که ظرفیت همکاری و همدلی، به مراتب بیشتر از آن چیزی است که گاه در روزمره به نظر میآید. نتیجه آنکه، ترمیم بافت اجتماعی ایران، پروژهای فوری و تعیینکننده است. این کار، صرفاً یک کار فرهنگی یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه نیازمند ارادهای جمعی در تمام سطوح، از حاکمیت تا جامعه مدنی و تا تکتک خانواده هاست.
این مسیر، با قدمهای کوچک اما پیوسته آغاز میشود: با یک گفتگوی صمیمانه، با پرهیز از کلیشه سازی درباره هموطنان، با یادآوری پیوسته این حقیقت که دشمن واقعی، هموطن متفاوتاندیش نیست، بلکه هر عاملی است که میخواهد این ملت را از درون تضعیف کند. آینده ایران، آیندهای درخشان و سربلند، در گرو همین توانایی جمعی برای وحدت در عین کثرت، برای ساختن پلها به جای دیوار، و برای انتخاب دانایی و مدارا به جای جهل و تقابل است. این نه تنها ممکن، که سرنوشت محتوم ملتی است که قرنها بر همین اصل، استوار مانده و تمدن آفریده است.




