
سجاد عطازاده
نظمهای سیاسی نه صرفاً بر اقتضائات سیال اجتماعی–تاریخی، بلکه بر افسانههای سیاسی نیز استوار هستند؛ روایتهایی که اجزای پراکنده را به کلهایی منسجم بدل کرده و ظاهری از ثبات و مشروعیت ایجاد میکنند. این افسانهها، اگرچه اغلب واقعیتنما نیستند، اما از طریق مشروعیت اخلاقی و فرهنگی به قدرت، انسجام و معنا میبخشند. در سطح بینالمللی، این امر بدان معنا است که نظم جهانی نه تنها از دولتها، نهادها و هنجارها ساخته شده، بلکه از بازتولید و پذیرش روایتهایی بنیادین که جهان را معنادار میسازند، شکل میگیرد.
پس از جنگ جهانی دوم، افسانههای صلح، دموکراسی و همکاری نهادی بهعنوان مفاهیم جهانشمول نظم پساجنگ تثبیت شدند. این روایتها، فراتر از آرمانهای نظری، شالوده هنجاری حکمرانی جهانی را شکل دادند و به نظم پساجنگ مشروعیت بخشیدند. اما امروز، حتی در حالی که بسیاری از نهادهای آن نظم پابرجا هستند، افسانههایی که مشروعیت آنها را تأمین میکردند، به تدریج تهی و ناتوان شدهاند.
در واقع، افسانههای نظم لیبرال بینالمللی در حال فروپاشی هستند: تعرفههای ترامپ قداست تجارت آزاد را میدرند، تهاجم روسیه به اوکراین افسانه مصونیت حاکمیت ملی را تضعیف میکندو اشغال غزه توسط اسرائیل با حمایت قدرتهای غربی، ادعای جهانشمولی هنجارهای بینالمللی را بیاعتبار میسازد. حاصل، ایجاد «خلأ افسانهای» است: دورهای میاندوران که در آن افسانههای قدیمیپیش از شکلگیری افسانههای جدید، نفوذ خود را از دست میدهند. این وضعیت بیسابقه، فراتر از جابهجاییهای قدرت مادی، نشاندهنده بحران مشروعیت و معنا در نظم جهانی است.




