
محمود میرلوحی
در زمان جنگ جهانی اول و دوم ایران دچار یک بهت سیاسی شد و این موضوع در تفکر و حافظه تاریخی ملت یک عقب ماندگی ایجاد کرد.
بعد از انقلاب اسلامی، ما به قانون اساسی که مردم به آن رای داده بودند کم توجهی کردیم و هنوز نسبت به بخشهای زیادی از آن بیتوجه هستیم.
یکی از مهمترین نگاههای قانون گذار در قانون اساسی، حضور فعالانه احزاب سیاسی در کشور بود که بعد از دهه ۶۰ عملا این مهم از زیستگاه سیاسی ما کمرنگ و کمرنگتر شد و این موضوع جای خود را به دو جریان فکری داد و آن هم اصلاحطلب و اصولگرا بود که از دل آن احزابی منفعل بیرون آمدند.
اگر احزاب در ایران نقش مهمی را ایفا میکردند، اول از همه مردم با تیکه بر خرد جمعی وارد گود میشدند و تکیه به یک شخص و «ناجی» نمیکردند. از طرفی دیگر نقش مردم در فعالیتهای مدنی پرشورتر میشد و مجلس نیز یک قوه بسیار قدرتمندتر میشد.
عوامل مذکور باعث شد که دموکراسی در کشور کند و آهسته شود و همین عوامل کشورهای توسعه یافته را دموکراتیک کرده است.
اوج ضعف «بت سازی سیاسی» و نبود احزاب قدرتمند در ایران مربوط به دولت سیزدهم است که جریان خالص سازی و کناررفتن افراد شایسته از قدرت در آن زمان، معلول همین ضعف سیاسی است.
تا زمانی که در کشور انتخابات آزاد به رسمیت شناخته نشود و هر معترضی را عامل دشمن بدانیم، تغییر مثبتی حاصل نخواهد شد.




