شعار «بازگرداندن عظمت» !

صلاح الدین خدیو

 حوادث اخیر ایران همان قدر که رهزن اندیشه است، اسباب نگرانی هم است. گویی فراتر از پیشامدهای سیاسی با یک تحول فکری و گسیختگی بناگاه مواجهیم. در یک چشم به هم زدن، ارزش ها و هنجارهای مرسوم وارونه و به صورتی دیگر در آمده‌اند.
میان بناپارتیسم قرن نوزده، فاشیسم قرن بیست  و پوپولیسم راست مردم انگیز قرن بیست و یک، شباهت های فراوان و گاه حیرت انگیز وجود دارد.
نمی توان ادعا کرد لوئی بناپارت، آدولف هیتلر، آتاترک و رضاشاه و بی بی نتانیاهو و دونالد ترامپ دارای یک شناسنامه‌ی ژنتیکی هستند. اینها تجارب سیاسی  متفاوت و متنوعی هستند و از پویایی های ویژه  و منطق درونی خاص خود برخوردارند. مساله، بیشتر خاستگاه های سیاسی و نیروهای اجتماعی است که آنها را بر می کشاند.
تقریبا در تمام موارد پیشگفته، بحران اقتصادی، تورم و بیکاری و پیامدهای جنگی مغلوبه، متهم ردیف اول است. بی اعتباری نخبگان و نهادهای سیاسی، تحقیر ملی در مقیاس جهانی و منطقه‌ای، تقسیم جمهوری خواهان به اردوگاه های پراکنده و سرخوردگی و سردرگمی توده‌ی مردم را باید در مراتب بعدی قرار داد.
به لحاظ اجتماعی، فرسایش طبقه‌ی متوسط و تنزل آن به لحاظ اقتصادی و پدید آمدن طبقه‌ی متوسط تهیدست را هم باید افزود. امری که امکان یک اتحاد طبقاتی دستکم در کوتاه مدت را ممکن می سازد.
در لحظه‌ای خاص چنین به نظر می آید که جامعه‌ی تشنه‌ی منجی، چشم بندی بر خود می نهد و به سوی تقدیری محتوم به شتاب راه می افتد.
اول ماه مه ۱۹۳۳ در مقابل چشمان حیرت زده‌ی چپ اروپا، کارگران آلمانی که تا دیروز زیر پرچم سرخ پرولتاریا خیابان های برلین را به لرزه در آورده بودند، زیر صلیب شکسته‌ی حزب نازی رژه می رفتند.
داستان روشنفکران و فیلسوفان طرفدار آزادی که یک شبه به مدافع «ابرانسان « و زمامدار مقتدر بدل شدند، از این هم آشناتر است.
همان گونه که گفته شد، حال و هوای کنونی جهان هم همینطور است. گویی به دهه‌ی بیست و سی سده‌ی پیش بازگشته‌ایم. شعار بازگرداندن عظمت بیش از هر چیز یادآور این خاطره‌ی تاریخی است. این شبح بر سر ایران هم قرار گرفته، هرچند تجسد و ماهیت آن کاملا معلوم نیست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا