ابزار سخت دیپلماسی

سجاد عطازاده

سیاست تحریم در تفکر کلاسیک روابط بین‌الملل بر پایه پیش‌فرضی ساده استوار بود: دولت‌ها بازیگرانی عقلانی‌اند که در پی حداکثرسازی منافع خودند؛ بنابراین، اگر هزینه رفتاری از طریق تحریم افزایش یابد، کشور هدف رفتار خود را تغییر خواهد داد. اما تجربه دهه‌های اخیر نشان داده است که این منطق در عمل اغلب ناکام می‌ماند. تحریم‌های گسترده علیه کوبا، عراق، کره شمالی و ایران نشان می‌دهد که بسیاری از دولت‌های هدف نه‌تنها تغییر رفتار نداده‌اند، بلکه در برابر فشارها نوعی مقاومت هویتی از خود بروز داده‌اند.
این تناقض سبب شده است که پژوهشگران به سوی تبیین‌های جدیدی حرکت کنند که بر نقش احساسات و عواطف در شکل‌گیری سیاست تحریم تأکید دارد. در این نگاه، تصمیم‌گیران سیاسی نه ماشین‌های محاسبه‌گر، بلکه بازیگرانی با حافظه تاریخی و واکنش‌های عاطفی هستند. هنگامی‌که کشوری در عرصه بین‌الملل تحقیر یا تهدید می‌شود، پاسخ آن ممکن است بیش از آنکه بر پایه منافع مادی باشد، از احساس عدالت‌خواهی یا ترمیم غرور ملی سرچشمه بگیرد. از این منظر، تحریم نه صرفاً ابزار سیاست خارجی، بلکه نوعی «کنش احساسی» است که به دولت‌ها امکان می‌دهد خشم یا نفرت خود را در قالب زبان مشروع سیاست بیان کنند.
۲. از بازدارندگی تا تلافی: تحریم به مثابه مجازات
تحلیل عاطفی تحریم‌ها زمانی معنا می‌یابد که میان دو منطق «بازدارندگی» و «تلافی» تمایز قائل شویم. در منطق بازدارندگی، هدف جلوگیری از رفتار آینده است؛ اما در منطق تلافی، تمرکز بر گذشته و برقراری عدالت نمادین است. تحریم در این چارچوب به مجازاتی تبدیل می‌شود که هدفش نه تغییر رفتار، بلکه بازگرداندن حس نظم اخلاقی یا جبران تحقیر است.
ایالات متحده در دهه‌های اخیر بارها از زبان تلافی در توصیف تحریم‌های ایران استفاده کرده است: ایران به عنوان “نقض‌کننده نظم جهانی” یا “رژیم یاغی” معرفی می‌شود که باید مجازات شود. در این زبان، تحریم نه ابزاری برای مذاکره، بلکه سازوکاری برای اجرای عدالت اخلاقی تلقی می‌گردد. همین رویکرد موجب می‌شود که حتی در صورت ناکامی تحریم در تحقق اهداف راهبردی، سیاست‌گذاران از تداوم آن احساس رضایت کنند؛ زیرا منطق تلافی‌جویانه و احساسی آن همچنان ارضا می‌شود.
درک ریشه‌های عاطفی خصومت میان ایران و ایالات متحده بدون رجوع به حافظه تاریخی ملت ایران ممکن نیست. اگر در حافظه سیاسی آمریکا، بحران گروگان‌گیری سال ۱۳۵۸ به عنوان زخمی‌بر غرور ملی ثبت شده است؛ در حافظه جمعی ایرانیان نیز کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جایگاهی مشابه دارد؛ واقعه‌ای که با نقش مستقیم سفارت آمریکا در سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق، به نماد دخالت و تحقیر یک ملت بدل شد. از نگاه جمهوری اسلامی، اشغال سفارت آمریکا در ۱۳۵۸ نه یک کنش احساسی صرف، بلکه واکنشی تاریخی به دهه‌ها سلطه‌طلبی و بی‌اعتمادی انباشته بود. در حالی که در ذهنیت سیاسی واشنگتن، آن واقعه به نشانه دشمنی ابدی ایران با نظم بین‌الملل تعبیر شد، در حافظه انقلابی ایران به عنوان لحظه بازپس‌گیری عزت و استقلال تفسیر گردید. بدین‌ترتیب، هر دو سوی رابطه، روایتی احساسی و متقابل از تحقیر و عدالت در حافظه خود حمل می‌کنند؛ روایتی که تا امروز در زبان و سیاست تداوم یافته است.
از آن پس، هر اقدام ایران در چارچوب همان خاطره تفسیر شد: از حمایت از گروه‌های مقاومت گرفته تا برنامه هسته‌ای. در ذهنیت سیاسی واشنگتن، ایران به دشمن تاریخی
(historical enemy) تبدیل شد که باید همواره تحت تنبیه قرار گیرد. تداوم تحریم‌ها، حتی در دوره‌هایی که ابزارهای دیپلماتیک فعال بوده‌اند، نشانه همین حافظه عاطفی است. برای سیاست‌مداران آمریکایی، حذف کامل تحریم معادل فراموشی تحقیر تاریخی است؛ امری که از نظر عاطفی و نمادین غیرقابل‌پذیرش به نظر می‌رسد.

         بانک تجارت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا