
حسن بهشتی پور
تحولات اخیر پیرامون بازگشت تحریمها علیه ایران و پایان رسمی قطعنامه ۲۲۳۱، صحنهای تازه از شکاف در نظام بینالملل را آشکار کرده است. در حالی که ایالات متحده و متحدان اروپایی آن، بار دیگر مسیر فشار و تحریم را در پیش گرفتهاند، چین و روسیه موضعی کاملاً متفاوت اتخاذ کرده و بازگشت تحریمها را اقدامی غیرقانونی و مغایر با تعهدات بینالمللی دانستهاند. این تفاوت مواضع تنها بازتاب یک اتفاق دیپلماتیک نیست، بلکه نشانهای از جابهجاییهای عمیقتر در توازن منافع و قدرت در نظام جهانی است.
بازخوانی رفتار چین و روسیه در فاصله سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ نشان میدهد که این دو کشور در آن دوران از قطعنامههای تحریمی علیه ایران حمایت کردند، زیرا تصور میکردند برنامه هستهای ایران ماهیت نظامی دارد و تهدیدی بالقوه برای ثبات منطقهای و جهانی—برای خود آنها—محسوب میشود.
اما پس از امضای برجام و تأیید مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر پایبندی ایران به تعهداتش، این معادله تغییر کرد. پکن و مسکو دریافتند که ایران نه تنها از مسیر تسلیحاتی فاصله گرفته، بلکه قربانی نقض تعهدات از سوی ایالات متحده و بیعملی اروپا شده است. همین واقعیت موجب شد تا دو قدرت بزرگ مواضع خود را بازتعریف کرده و از موضع ایران در برابر فشارهای یکجانبه حمایت کنند.
از منظر حقوقی، استناد آمریکا و اروپا به «مکانیسم ماشه» فاقد وجاهت است، زیرا فرآیند پیشبینیشده در مواد ۳۶ و ۳۷ برجام رعایت نشده و ارجاع به شورای امنیت بدون طی مراحل مقرر، اقدامی شتابزده و سیاسی بوده است. با این حال، واقعیت تلخ نظام بینالملل آن است که در عرصه کنونی، تفسیر حقوقی به تنهایی تعیینکننده نیست؛ آنچه سرنوشت تصمیمها را رقم میزند، قدرت و توان اعمال آن است. در چنین ساختاری، ایران ناگزیر است واقعگرایانه بیندیشد و علاوه بر تکیه بر استدلالهای حقوقی، ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی خود را برای کاهش اثر تحریمها تقویت کند.




