مجتبی گلچین
در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی به ویترینی بزرگ برای نمایش چهرهها، بدنها و سبک زندگی تبدیل شدهاند. هر روز هزاران تصویر منتشر میشود که ظاهراً زندگیای بینقص دارند: لبخندهای همیشگی، پوستهای بدون لک، بدنهای ایدهآل و خانههایی که انگار همیشه در نور صبحگاهی میدرخشند.
در این میان، چهرههای شناختهشده فضای مجازی نقشی فراتر از سرگرمی یافتهاند؛ آنها نه فقط سبک پوشش یا آرایش را تعیین میکنند، بلکه به شکل نادیده، الگوی ارزشی جامعه را نیز بازتعریف مینمایند.
زیبایی دیگر ویژگی طبیعی نیست؛ تبدیل به پروژهای دائمی شده که باید روی آن سرمایهگذاری کرد. پوست بینقص، بدن خوشفرم و چهره بدون چین، به نشانههایی از موفقیت و اعتمادبهنفس بدل شدهاند. در چنین فضایی، فاصله گرفتن از این معیارها یعنی عقبماندن از جامعه. احساس «ناکافی بودن» دقیقاً از همینجا زاده میشود: از مقایسهی بیپایان با تصاویری که حتی واقعی نیستند.
زندگی در دنیای تصویر، ما را درگیر نوعی رقابت خاموش کرده است؛ رقابتی برای دیده شدن. بسیاری از جوانان، بدون آن که خود بدانند، از «زندگی کردن» فاصله گرفتهاند و درگیر «درست بهنظر رسیدن» شدهاند. هر عکس، هر استوری، هر ویدئو، تلاشی است برای گرفتن تأیید دیگران و آرام کردن اضطرابِ درونی از «کم بودن». اما این مسابقه پایان ندارد. چون معیار زیبایی هر روز تغییر میکند و هر روز بر پلههای نردبان مقایسه افزوده میشود.
پشت این وضعیت، صنعتی قدرتمند ایستاده است: صنعت زیبایی، مراقبت پوست، فیلترهای تصویری، کلینیکهای زیبایی که همه از یک چیز تغذیه میکنند: نارضایتی انسان از خودش. هرچه افراد کمتر از چهره و بدن خود راضی باشند، بیشتر خرید میکنند، بیشتر عمل میکنند، بیشتر در چرخه مصرف باقی میمانند. شبکههای اجتماعی این نارضایتی را به زبان احساس ترجمه کردهاند. هر پست تبلیغاتی، هر لبخند درخشان و هر «قبل و بعد» معروف، در واقع پیامی پنهان دارد: «تو هنوز کافی نیستی».
در جامعه ما، این جریان چهرهای پیچیدهتر دارد. از یک سو، سنتهای فرهنگی بر فروتنی، سادگی و پرهیز از جلب توجه تأکید دارند؛ از سوی دیگر، دنیای مجازی با منطق دیدهشدن و رقابت تصویری پیش میرود. میان این دو قطب متضاد، نسل جوان در تلاش است تا هم وفادار به ارزشهای درونی بماند و هم در صحنه بیرونی حذف نشود. نتیجه، نوعی دوگانگی عاطفی و روانی است: تردید میان «آنگونه بودن که هستم» و «آنگونه که باید به نظر برسم». خستگی و اضطرابی که از این نوسان دائمی برمیخیزد، گاهی پشت لبخندهای مجازی پنهان میماند.
اگر دقیقترنگاه کنیم، بسیاری از این نمایشهای مجازی، در حقیقت پاسخی هستند به ترسهای عمیقتر: ترس از دیده نشدن، از طرد شدن، از بیارزشی. کسی که احساس میکند «همانطور که هست» دوستداشتنی نیست، ناچار به ظاهر پناه میبرد. فیلترها، زاویههای دقیق دوربین، تنها ابزار نیستند؛ بلکه سپرهای روانیاند برای محافظت از تصویر شکننده خود.
این پدیده فقط مسئله فردی نیست. جامعهای که معیار ارزش انسان را به ظاهر محدود کند، دیر یا زود در سطحی از «اضطراب جمعی» فرو میرود. آدمها در آن جامعه بیشتر تماشا میکنند تا ارتباط بگیرند، بیشتر نمایش میدهند تا گفتوگو کنند. احساسات واقعی جای خود را به ژستهای نمایشی میدهد. در چنین فضایی، فاصله میان واقعیت و تظاهر آنقدر زیاد میشود که دیگر نمیتوان تشخیص داد کدام چهره، چهرهی واقعی است.
رسانهها، نهادهای فرهنگی و حتی خود کاربران شبکههای اجتماعی در برابر این جریان مسئولاند. هر پست، هر تصویر، نقشی دارد؛ یا به این مسابقه پنهان دامن میزند، یا به آرامش روانی جامعه کمک میکند. ترویج تصویرهای واقعیتر از زندگی، پذیرفتن نقصهای انسانی، شاید گامی کوچک باشد اما میتواند مسیر را تغییر دهد.
زیبایی، اگر از معنا و اخلاق تهی شود، به ابزاری برای قضاوت انسانها تبدیل میشود. جامعهای که انسانها را با ظاهرشان میسنجد، دیر یا زود عزتنفس خود را از دست خواهد داد.
شاید وقت آن رسیده دوباره از خود بپرسیم:
آیا ما هنوز میتوانیم خود را بدون آینهی دیگران ببینیم؟
یا چهرهمان را برای نگاهی میسازیم که هرگز ما را نخواهد شناخت؟
*دکتری جامعهشناسی مسائل اجتماعی




