هوای پاک در خوزستان، گمشده ای مرموز؟

مرضیه لرکی

پرسش از «چند روز آلوده در سال داریم» دیگر معنای خود را از دست داده است. در خوزستان واقعیت تلخ این است که باید بپرسیم: «چند روز در سال هوای پاک داریم؟!» این تغییر در نحوه بیان مسئله، نشانه‌ای از عمق بحرانی است که به زندگی مردم این استان سایه افکنده است. بحرانی که دیگر نمی‌توان آن را حادثه‌ای گذرا یا اتفاقی ناگهانی دانست. آلودگی هوا در خوزستان، همچون غباری دائمی آسمان را در برگرفته. مدارس به طور مداوم تعطیل می‌شوند، بیماران تنفسی و قلبی هر روز بیشتر می‌شوند و فعالیت‌های روزمره و اقتصادی در بسیاری از روزها متوقف می‌گردد، با این حال به نظر می‌رسد این وضعیت برای سیاستگذاران به یک امر عادی و قابل چشم‌پوشی بدل شده است. نظریه مرکز–پیرامون نیز توضیح می‌دهد چگونه تمرکز تصمیم‌گیری در پایتخت و نگاه پیرامونی به استان‌های مرزی، خوزستان را به حاشیه‌ای پرمنبع و در عین حال محروم تبدیل کرده است. در نهایت، مفهوم زیست‌سیاست فوکو به ما نشان می‌دهد که مدیریت بدن‌ها و جمعیت‌ها در شرایط بحران، بیشتر به «کنترل حداقلی برای بقا» شباهت دارد تا به تضمین یک زندگی سالم و پایدار.
خوزستان امروز نمونه‌ای آشکار از نظریه‌ی نفرین منابع است. همان پارادوکسی که توضیح می‌دهد چرا سرزمین‌های غنی از منابع طبیعی، به جای رفاه و توسعه، گرفتار بحران و بی‌عدالتی می‌شوند. خوزستان سرشار از نفت، گاز و آب است اما همین وفور منابع، به دلیل حکمرانی رانتی و تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌بینانه به یک نفرین بدل شده است. این استان که باید نماد رفاه و تاب‌آوری زیست‌محیطی باشد، اکنون درگیر ریزگرد، دود سوختن نیزارهای هورالعظیم، آلاینده‌های صنعتی و هوای سمی است که زندگی مردم را به چالشی روزانه تبدیل کرده است.
این بحران سه بُعد اصلی توسعه پایدار را همزمان نشانه رفته است. در سطح اجتماعی، زیستن در هوای آلوده موجب فرسایش سرمایه اجتماعی شده است. اعتماد عمومی به نهادهای تصمیم‌گیر به شدت آسیب دیده، امید اجتماعی کاهش یافته و بسیاری از نخبگان و جوانان به اجبار تن به مهاجرت داده‌اند. زندگی روزمره در چنین شرایطی معنای خود را از دست می‌دهد. وقتی حضور در مدرسه، دانشگاه یا حتی یک گردهمایی فرهنگی وابسته به وضعیت شاخص آلودگی هوا باشد، جامعه به تدریج توان بازتولید سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی خود را از دست می‌دهد.
در بعد اقتصادی نیز آلودگی هوا هزینه‌های سنگینی تحمیل می‌کند. روزهای بحرانی به معنای تعطیلی فعالیت‌های اقتصادی و خدماتی است. هزینه‌های درمانی ناشی از بیماری‌های تنفسی و قلبی هر روز بیشتر می‌شود و بهره‌وری نیروی کار به شدت کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران کمتر تمایلی به حضور در منطقه دارند و همین امر شکاف توسعه‌ای خوزستان را عمیق‌تر می‌سازد. این تناقض آشکار است: استانی که از غنی‌ترین منابع طبیعی کشور برخوردار است، به جای رونق اقتصادی و رفاه عمومی، با رکود، بیماری و فقر زیست‌محیطی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
بعد سوم، یعنی بعد محیط‌زیستی شاید آشکارترین وجه بحران باشد. آلودگی هوا نشانه‌ای از تخریب عمیق اکوسیستم‌های محلی است. نابودی نخیلات و کشاورزی بومی و سنتی، از بین رفتن تنوع زیستی، افت کیفیت آب و خاک و افزایش آتش‌سوزی‌ها، همه بخشی از چرخه‌ای هستند که بحران را بازتولید می‌کنند. این چرخه معیوب، خود منبعی برای بحران‌های آینده خواهد بود. چرا که تخریب محیط‌زیست همواره اثرات دومینویی دارد و پیامدهای آن محدود به یک حوزه باقی نمی‌ماند.
این سه بُعد در کنار هم، تصویری روشن از تله نفرین منابع در خوزستان ترسیم می‌کنند. ثروت منابع به جای آنکه موتور توسعه پایدار باشد، به عاملی برای تشدید نابرابری‌ها، تخریب محیط زیست و بحران اجتماعی بدل شده است. تجربه جهانی نشان داده است که بدون مشارکت جوامع محلی، هیچ برنامه‌ای برای توسعه پایدار موفق نخواهد شد. در خوزستان نیز همین قاعده برقرار است. بی‌توجهی به ظرفیت‌های اجتماعی و نادیده گرفتن حق مشارکت مردم در تصمیم‌گیری، تنها به بازتولید بحران و تعمیق نفرین منابع منجر خواهد شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا